dr.shahabeddin.rastgar dr.shahabeddin.rastgar

83 posts   3,396 followers   34 followings

1983 March 25 / Iran ' Tabriz  رومانتیک، مخلوطی از جدیت و شــوخ بـودن، پــر انـــرژی و پـرهیــجان! فوق العاده احساساتی، بسیار اجتماعی و مبادی آداب ، متنفر از دروغ و نفاق و دو رنگی..

خداحافظ خداحافظ سلام خوب دیروزم

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است

بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو

راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود

ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز

تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود

چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد

تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود

بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد

زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود

20 مهرماه روز بزرگداشت حضرت حافظ گرامی باد.

مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. از او علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشک‌هایی که بالای درخت هستند وقتی بی‌حجابم به من نگاه می کنند و شاید این امر معصیت باشد!
مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید و تبری آورد و درخت را قطع کرد.
پس از یک هفته روزی زود از کارش برگشت و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!
شوهر زن فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت...
به شهر دوری رسید که مردم آن شهر در جلوی کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی از آنها علت را جویا شد، گفتند؛
از گنجینه پادشاه دزدی شده!
در این میان مردی که بر پنجه ی پا راه میرفت از آنجا عبور کرد.مرد پرسید او کیست؟
گفتند: این شیخ شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچه‌ای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود!
آن مرد گفت بخدا دزد را پیدا کردم مرا پیش پادشاه ببرید.
او به پادشاه گفت؛
شیخ همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است!
شیخ پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد
پادشاه از مرد پرسید:
چطور فهمیدی که او دزد است؟
مرد گفت: «تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی شود بدان که این سرپوشی است برای یک جرم!»

امروز جمعه ۹۷/۷/۶ ایوند_تبریز

در این دنیای طاقت سوز و توان فرسا
غم انگیزو ملال افزا
هوا آلوده ، ابر آلوده، آب و آتش آلوده

نسیم کوهساران با دم عیسی وش آلوده
نِی آلوده ، مِی آلوده نوای دلکش آلوده
شب و شمع و دم و دود و گُل و مُل هر شِش آلوده

شراب بی غش آلوده

سبو و ساغر و ساقی
شراب مانده از پیر مغان باقی
حدیث عشق و مشتاقی

همه بر باد رفته
قصه ها ، از یاد رفته

گشته حیران دِیر پیرو مانده حیران پیر دِیر
مستی و شوریدگی یادش بخیر
ای خوش آن خواب طلائی
آن خوشی های خیالی
رَسته از ایام و کابوس و لیالی

با پَری هم خوابگیها
با جنون هم خانگیها

وَز خِرد تا خادم خود کامگی، بیگانگی ها
تا خرد در خدمت خود کامگیست
در جهان عاقل تر از دیوانه کیست ؟

می روم ، می روم تا آشیان در گَنبد مینا بسازم
دور از این دنیا بسازم
دور از این دنیای دوزخ گونهء قیرینه روزن
زشت و زهر آگین زِ پاها تا به گرزن

در بهشت آرزو ها غرفه ای زیبا بسازم
خیمه ای از پرنیان ، خرگاهی از دیبا بسازم
دور از این دنیا بسازم
دور از این کانون پَستی
میروم با چیره دستی
تا بشویم دامنم را
لکهء پیراهنم را
تا گلستان مُردم گُل مژمرد و آمد برگ ریزان
خار با گُل شد ستیزان

میروم اُفتان و خیزان
تا جهانی بهتر از دنیا بسازم
گرچه کُولی بچه ای بی برگ و سازم
وا نشد هر گز به کس دست نیازم
من دگر در بی کرانها چون دو پیکر یکه تازم
آدم و این سر افرازی ؟

شهیر همت بنازم
می روم تا دور از شما انسان نُما ، درنده خو ها
وین زَننده رنگ و بو ها
خانه ای از اطلس و دیبا بسازم
کیست منظورم از این انسان نما ها ؟

عذر می خواهم ، جسارت می کنم آری شما ها
رفتم از دست شما تا چاره ء فردا بسازم
روز روشن از شب یلدا بسازم
می روم ، من می روم ، رفتم که رفتم
یا بسوزم یا بسازم

شعور حسینی

مادرم گفت برو روضه جلا میگیری

چای آنجا بخوری جام بلا میگیری

پدرم گفت اگر نوکر خوبی باشی

عاقبت تذکره کرب و بلا میگیری

پوستر نصب شده روی اتوبوس های لندن: 
1400 سال پیش مردی همه چیز را فدا کرد تا انسانیت زنده بماند.آن مرد کسی نبود جز حسین بن علی (ع)

یک نصیحت

من خود مجرد از همه نام و نشانمی
بر هر صفت که عشق تو گفت آن چنانمی

در گوشه فراق تو پیر شکسته ام
آن دم که بوی وصل تو آید جوانمی

گاهی ز تاب قهر تو درویش بینوا
گاهی ز تاج مهر تو شاه جهانمی

گاه از جنون ز هلهله کودکان به رقص
گه در خرد ارسطوی روشن روانمی

گاهی به جست و جوی تو دربان مسجدم
گاهی سبو کش ره دیر مغانمی

گاهی ز درد گریان چون ابر نوبهار
گاهی ز ورد خندان چون گلستانمی

کوته کنم حدیث چو مومی بر آفتاب
هرچ اقتضای عشق تو باشد همانمی

بشکست اگر مرا دل از آن لعل دل فریب
شادم که دل شکسته آن دل ستانمی

زهد دراز رفته ز یادم که سالهاست
در کشمکش زطره عنبر فشانمی

خیل خیال اوست که بر چشم من رود
یا مست بی خودم که ز خود در گمانمی

دوشم ز لطف بنده خود خواند من ز وجد
نی بر زمینم و نه بر آسمانمی

مفکن مرا به پیچ و خم ای تار زلف! دل
در حلقه تو رفته من اینها ندانمی

با من ز ظن مطلق و اصل عدم مخوان
زاهد برو من آنچه تو خواهی نه آنمی

صوفی تو هم به مذهب تثلیث خود مرا
دعوت مکن که من نه ز بولیمیانمی

من نی فقیه خشکم و نی صوفی ترم
نی معتقد به حکمت یونانیانمی

پیر طریق من به جهان شاه اولیاست
با مهر او بری ز فلان و فلانمی

قشری و صوفی و متفلسف ندانما
هرچ او براوست من ز دل و جان برآنمی

لنگان همی روم ز پی کاروان دوست
تا هر که دید گویدم از کاروانمی

. تو اوج ِ شکوه هنر ِ " نصف ِ جهانی "
یا شور و شعف در اثر ِ " فرشچیانی " .

ای "ناز " تر از غنچه و ای شور ِ تغزّل!
مضمون ِ اساطیری آواز ِ " بنانی " .

من رهگذری از "پل خواجوی " نگاهت
تو ! " جاده ی ابریشمی ِ " رهگذرانی .

آشفته ی چشمان توام ، زنده به آنم .
"زاینده " کنی "رود " هر آن دم که بخوانی .

سر سبزی ِ باغی و پر از "کاشی و تذهیب "
فیروزه ی کاشی شده ی " نقش جهانی " .

لبخند بزن ، شور بیافکن به جهانم
تو آینه ی "خسرو شیرین دهنانی"
.

دُردانه ی شب های پر از عاشقی من!
تو اوج ِ شکوه هنر ِ " نصف ِ جهانی "
.

Most Popular Instagram Hashtags