dokme_pix dokme_pix

1164 posts   5030 followers   17 followings

dokme_pix دکمه  دکمه، تولید کننده پیکسل 3000تومان ما برای وصل کردن آمدیم.‌‌... ۰۹۲۰۱۲۳۶۹۸۷ (تلفن ما حرف «د» است!)

http://telegram.me/dokme_pix

.
.
‍ ‍ 🍒قطع امید کردی؟
صبح پا شدی نگاه کردی؟
به آسمون نگاه کردی؟
دم صبح طلوع آفتابو نمی خوای ببینی؟
سرخ و زرد آفتاب رو موقع غروب،
دیگه نمی خوای ببینی؟
ماهو دیدی؟
نمی خوای ستاره ها رو بینی؟
شب مهتاب، اون قرص کامل ماه رو،
دیگه نمی خوای ببینی؟
چشماتو می خوای ببندی؟
از مزه ی یه گیلاس، می خوای بگذری؟
"نگذر، من رفیقتم می گم نگذر "
#عباس_کیارستمی
#طعم_گيلاس
#دیالوگ
‍🌐website: www.dokme.co
🌐channel&insta: @dokme_pix

.
.
‍ 🌿🌸مشکل اساسی ما این است که خودمان را در برنامه ریزی ها محاسبه نمی کنیم. حساب می کنیم چه چیزی بدست آمده است، ولی حساب نمی کنیم چه چیزی از دست رفته است؟ اصلا خودمان را جزو موجودی محاسبه نکرده ایم.
این بدترین نوع حسابرسی است که ما وجود خودمان را، اندازه های وجود خودمان را ملحوظ نداریم و بعد حساب می کنیم که موجودی حساب بانک من اینقدر است. ماشینم چندتا شده. زنم چندتا شده، بچه ام چندتا شده، اعتبارم.... که چه؟ بگو چه بدست آورده ای؟ در لحظه ای دیگر، چند صباحی دیگر نمی از تو باقی مانده است؟
(ولبئس المتجر ان تری الدنیا لنفسک ثمنا)

#علی_صفایی_حائری
#نقل #دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
#عین_صاد ‍ .
🌐website: www.dokme.co
🌐telegram: @dokme_pix

.
.
‍ 🌿پدرم در مرادآباد به دنیا آمد و در مراد‌آباد مُرد. اما هرگز نایت كلاب ندید.
ندید چطور در دانسینگ‌ها چراغ‌ها رقص نور می‌كنند و مردان و زنان در هم وول می‌خورند.
پدرم مُرد و شلوارك داغ ندید. چراغ خواب قرمز ندید. مُرد و چشمش به پردۀ سینما نیفتاد. ویدئو ندید. شوی مایكل‌جكسون تماشا نكرد.
تا باران ببارد، چشم پدرم به آسمان بود و بعد كه می‌بارید، دایم خیره به زمین بود تا سبزه‌ها سربرآورند.

در مرادآباد وقتی به پدرم گفتم عاشق شده‌ام، هیچ نگفت. وقتی جزییات روح مهتاب را برای او شرح دادم، هیچ نگفت.
وقتی گفتم مهتاب از سوسن، دختر عباس‌آقا قشنگ‌تر است، گفت: مگر عباس‌ آقا دختر دارد؟

پدرم هیچ‌وقت عاشق نشد. حتی عاشق مادرم نبود، اما او را دوست می‌داشت. خیلی دوست می‌داشت. وقتی مادرم خانۀ عالیه خانم روضه می‌رفت، پدرم مثل گنجشكی كه جوجه‌اش را با گلوله زده باشند، بال بال می‌زد.

میان اتاق‌ها قدم می‌زد و كلافه بود تا مادرم برگردد.. #مصطفی_مستور
#من_خانواده_ام_را_دوست_دارم
#دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
سایت ما؛ dokme.co

.
.
‍ 🌿گاه از سر خشم،
گاه از سر بی خیالی و بی قیدی،
گاه از سر تسامح،
و گاه به دلیل تهاجم یک احساس،
واژه هایی را به کار می بریم که به کار بردن آن ها جرم است.
احتیاط باید کرد...
حرمت هر کلمه، تنها هنگامی آشکار میشود که آن کلمه را در جایگاه راستین خودش به کار گیریم نه بر اثر لغزش ها... #نادر_ابراهیمی
#دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
سایت ما؛ dokme.co

.
.
‍ 🌸🌿با خودش فکر کرد حالا که بعد از چند روز اقامت توی مدینه، دارد می‌رود از علیّ‌بن‌موسی خداحافظی کند و به عراق برگردد، یکی از پیرهن‌های آقا را بگیرد که موقع مرگ کفنش باشد. بعد فکر کرد خوب است چند درهم هم از آقا بگیرد تا برای دخترهایش، انگشتری سوغات بخرد. خودش را که برای خداحافظی به آغوش علیّ‌بن‌موسی سپرد دیگر نفهمید چه شد. آن‌قدر غرقِ اشک و دل‌تنگیِ وداع شد که یادش رفت خواسته‌هایش را بگوید. به سختی دل بُرید و خداحافظی کرد و بیرون آمد. چند قدمی فاصله نگرفته بود که شنید صدایش می‌زنند:
-ریّان!
-بله آقا!
- دلت نمی‌خواهد چند درهم به تو بدهم که برای دخترهات انگشتری بخری؟ نمی‌خواهی یکی از پیرهن‌هام را به تو هدیه بدهم تا موقع مرگ کفنت بشود؟
.
به قول شاعر؛
چه خوش است راز گفتن،
به حریف نکته سنجی
که سخن نگفته باشی،
به سخن رسیده باشد
.
#امام_رضا #زیارت_مخصوصه #مریم_روستا #بیدل
#دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
سایت ما؛ dokme.co

.
.
‍ 🌿 -فقط یه هنر باید یاد بگیری، اونم تحمله...
+تحمل چی ننه؟
-نگران اون نباش؛ موضوع کم نمیاری.
.
#خالدحسینی
#دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
سایت ما؛ dokme.co

.
.
🌿کسانی که مردم را به خوبی وادار می کنند، کار خوبی نکرده اند، بلکه انسان را مسخ می کنند خود خدا در هستی اینگونه تربیت نمی کند. در حالی که می تواند و قدرت دارد، خلق را نمی غلطاند. او،آنها را با نیروهای متضاد با شیطان و رسول همراه می سازد تا انسان با پای خویش، با انتخاب خودش راه بیفتد.
.
#علی_صفائی_حائری
#دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
سایت ما؛ dokme.co

.
.
‍ 👧یه وقتی ما تو ستاد نماز نوشتیم
آقازاده‌ها، دخترخانم‌ها، شیرین‌ترین نمازی که خوندید رو برای ما بنویسید.
یه دختر یازده‌ساله یک نامه نوشت، همه ما بُهتمان زد، دختر یازده‌ساله ما ریش‌سفیدها رو به تواضع و کرنش واداشت.
نوشت که ستاد اقامه نماز، شیرین‌ترین نمازی که من خوندم این هست:
یه روز تو اتوبوس داشتم می‌رفتم که یه مرتبه دیدم خورشید داره غروب می‌کنه. یادم اومد که نماز نخوندم، به بابام گفتم نماز نخوندم، گفت خوب باید بخونی، حالا که اینجا توی جاده است و بیابان، گفتم بریم به راننده بگیم نگه‌دار، گفت راننده به خاطر یه بچه اتوبوس رو نگه نمی‌داره، گفتم التماسش می‌کنیم، بابام گفت نگه نمی‌داره، گفتم تو بهش بگو، گفت، گفتم که؛ نگه نمی‌داره، بشین. حالا بعداً قضا می‌کنی.
دختر دید هنوز خورشید غروب نکرده، گفت بابا خواهش می‌کنم، پدر عصبانی شد، دختر گفت که آقاجون می‌شه امروز شما دخالت نکنی؟ امروز اجازه بده من تصمیم بگیرم، گفت خب هر غلطی می‌خواهی بکن!
می‌گفت ساکی داشتیم، زیپ ساک رو باز کردم، یه شیشه آب درآوردم، زیرِ صندلی اتوبوس هم یه سطل بود، اون سطل را هم آوردم بیرون ... دستِ کوچولو، شیشه کوچولو، سطل کوچولو، شروع کرد وسط اتوبوس وضو گرفت، قرآن یک آیه داره که میگه کسی که برای خدا حرکت کنه مهرش رو تو دل‌ها می‌گذاریم به شرطی که اخلاص داشته باشه، نخواسته باشه که خودنمایی کنه، شیرین‌کاری کنه، واقعاً دلش برای نماز بسوزه.
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا» یعنی کسی که ایمان داره، «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» کارهایش هم صالح هست، «سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا»، «وُدّ» یعنی مودت، مودتش را در دل‌ها می‌گذاریم.
شاگرد شوفر نگاه کرد دید دختر وسط اتوبوس نشسته و داره وضو می‌گیره، گفت: دخترخانم چیکار می‌کنی؟
گفت: آقا من وضو می‌گیرم ولی سعی می‌کنم آب کف اتوبوس نریزه، می‌خوام روی صندلی نشسته نماز بخونم. شاگرد شوفر یه خورده نگاهش کرد و چیزی به او نگفت. به راننده گفت: عباس آقا، ببین این دختر داره وضو می‌گیره، راننده هم همین‌طور که جاده رو می‌دید در آینه هم دختر رو می‌دید، هی جاده رو می‌دید، آینه رو می‌دید، مهر دختر در دل راننده هم نشست، گفت دختر عزیزم می‌خوای نماز بخونی؟
من وایمیستم، تو هم پیاده شو و کنار جاده نمازتو بخون. ماشین رو کنارکشید و گفت: نماز بخون آقاجون، آفرین ...
دختر می‌گفت وقتی اتوبوس وایستاد من پیاده شدم و شروع کردم الله‌اکبر... یک‌مرتبه اتوبوسی‌ها نگاه کردند ... اون گفت من هم نخوندم، من هم نخوندم، او گفت ببین چه دختر...
.
ادامه در کامنت🔻

.
.
‍ ‍ ‍ 🌸🌿اینکه با بدبختی تمام باید دستتو جمع کنی و هی خودتو بکشی سر میز که موقع دیکته نوشتن دست بقیه خط نخوره،اینکه نود درجه باید روی صندلی تکی بچرخی که بتونی بنویسی.اینکه مراقب از ته کلاس داره نگات میکنه و تو سمت راست نشستی و هی بهت تهمت تقلب میزنن[حالا من تقلب میکنم قبول بقیه چی؟]اینکه موقع قاشق دست گرفتن یا بسکتبال بازی کردن مسخره کنن،این که....
اینا هیچ کدومشون حس خوبی نیست!فقط باعث میشه له شی.باعث میشه خودت رو اجبار کنی که با پای راست بازی کنی.الانو نبینین که میگن طرف چپ پا ست و کلی بهش افتخار میکنن همون آدم وقتی بچه بوده تو کوچه موقع بازی اداشم در میاوردن!
.
🌸چپ دستا روزتون مبارک🌸
.
#سارا_بقایی_راوری
#دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
سایت ما؛ dokme.co

.
.
ما را سری ست با تو که گر خلق روزگار،
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم...
.
.
‍ ‍ ‍طرح جدید دکمه از
"#شهید_محسن_حججی
#دکمه #پیکسل_سوزنی #پیکسل #مدافعان_حرم
.
سایت ما؛ dokme.co

.
.
‍ ‍ 🌸به خاطر دارم در دانشگاه امام صادق(ع) یک ترم درس مغالطات را دادم و دانشجویان گفتند با این توصیف شما پس در بیشتر خطابه ها مغالطه است؟ گفتم بله، اصولا بخش زیادی از خطابه ها پایه و اساسی از نظر بحث منطقی ندارد و این ایجاد هراس می کند و ذهن دانشجویان و دانش آموزان ما را درست بار نمی آورد. تعداد مغالطات بیداد می کند. در کتب قدیم مغالطات را به ١٣ طبقه تقسیم کرده بودند و الان صحبت از ٢٠٠ طبقه است. زیرا با پیچیده شدن استدلال ها، مغالطات نیز زیاد می شود. بعضی استدلال ها به قدری پیچیده است که فهم خود آنها دشوار است. این مغالطات جدید بسیار پیچیده شده اند.
.
#ضیا_موحد
#دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
سایت ما؛ dokme.co

.
.
‍ 🌸به رسم بدرقه مادر ،به دستش آب و قرآن بود
عزیز قلب او می رفت ولبهایش چه خندان بود
برو مادر...برو مادر...برو ...دست علی یارت
خودم میدانم این دنیا برایت مثل زندان بود
جوانش رفت و مادر هم برای او دعا میکرد
دعا هایی که دلگرمی او در بین میدان بود
زیارت رفت و بعد ازآن به سوی دشمنان میرفت
وَ یا حیدر مدد میگفت و هر لحظه رجز خوان بود
میان معرکه چون شیر و..شب کابوس دشمن شد
چنان دریای مواج و عذاب جان آنان بود
به یاد روضه های عمه جان و آن جسارت ها
همیشه اشک او قطره به قطره مثل باران بود
همیشه فکرش این بوده مبادا قبر زینب(س) را..
.
وَ از تکرار تاریخ و جسارت ها هراسان بود
شهادت آرزوی او، رسید آخر به مقصودش
برای پر کشیدن در دلش شوق فراوان بود
جوان برگشت و بر دوش جوانان وطن جسمش
میان پرچم سبز و سفید و سرخ ایران بود
دوباره لحظه ی آخر ...نگاهش میکند مادر
عزیز قلب او میرفت و لبهایش چه خندان بود
#احمد_جواد_نوآبادی
#دکمه #پیکسل #پیکسل_سوزنی
سایت ما؛ dokme.co

Most Popular Instagram Hashtags