cheshmehpublication cheshmehpublication

9,080 posts   119,069 followers   36 followings

نشرچشمه  📖 بگذارید کتاب ها ما را بخوانند ☎ ۸۸۳۳۳۶۰۰ cheshmeh.ir سایت #نشرچشمه 👇 لینک کانال #نشر_چشمه در تلگرام👇

.
.
عکس از @wild.rocks .
.
🍁دوستان خوب نشرچشمه🍁

پخش کالای فرهنگی نشرچشمه، از علاقه‌مندان به فعالیت در زمینه‌ی بازاریابی، دعوت به همکاری می‌كند.
.
.

دوستانی كه سابقه‌ی ويزيتوری و بازاريابی كتاب و كالای فرهنگی دارند و يا به فعاليت در اين حوزه علاقه‌مند هستند، می‌توانند در صورت تمايل رزومه‌ی خود را به نشانی الکترونیکی زیر ارسال كنند.

cheshmehfr@gmail.com
.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه

.
.
صفحه‌ی چشمه‌خوان در اینستاگرام @cheshmehkhan .
.

کالیبان، در نمایش‌نامه‌ی توفان #شکسپیر، اگرچه خاکی و پست و حقیر و ناقص‌الخلقه و زشت‌روست، اما مفید است و به خدمت درمی‌آید. کالیبان نماد به خدمت گرفتن دیگری است به قصد ساختن جهانی بهتر، یعنی بیرون راندن کسی است که جز نفرین کلامی بر زبان نمی‌راند و گرفتار سحری است که ابطالش را در دیگری می‌جوید. کانون بحث #سیلیویافدریچی در #کتاب «کالیبان و ساحره، زنان، بدن و انباشت بدوی» همین است. اگرچه کتاب به نحوه‌ی گذار از فئودالیسم به سرمایه‌داری و سرنوشت زنان در این میان می‌پردازد، اما با درنگ بر بدن و نقش زنان در بازتولید حیاتی‌ترین کالای سرمایه‌داری، نیروی #کار، و در نتیجه کالایی شدن زن و بدنش، پروژه‌ی خون‌باری را توصیف می‌کند که ارتجاعی‌ترین قوانین و نیروها را به یاری می‌گیرد تا زنان را به #ماشین تولیدمثل مبدل سازد. تحقیقات فدریچی در این کتاب ثابت می‌کند که این انقیاد زنان دیگر مانند دوران باستان یا فئودالیسم نیست بلکه هجمه‌ای تمام‌عیار به ‌قصد مالکیت و تولید و استخراج ارزش اضافی است و در هیچ دوره‌ای سابقه نداشته است. از سویی دیگر فدریچی با نگاه به پروژه‌های بانک جهانی به نام توسعه و پرداختن به جهانی‌سازی نشان می‌دهد که چگونه سرمایه‌داری آخرین قطعات باقی‌مانده از دنیای دیروز را به تملک درمی‌آورد و با برهم ریختن نظم سنتی هیچ چیزی را جایگزین نمی‌کند جز انباشت بدوی، اضافه‌کار نیروی کار و استثماری خونین در ظاهری متمدن.
.

#نشر_چشمه #نشرچشمه

.
.
عکس از @owrang_farhang .
.
.
. 🔷🔹 چاپ هشتم منتشر شد. 🔹🔷
.
.
.
🔹 چاپ هشتم «هربار که معنی زندگی را فهمیدم، عوضش کردند» منتشر شد.
.
.

سفری جذاب به جهان #فلسفه با چاشنی #طنز. #دانيل_كلاين، نويسنده‌‏ی كتاب‌های پُرفروشی چون #سفر با اپيكور و افلاتون و پلاتی پوس به يک‌‏بار می‌روند، در ايام #جوانی و زمانی كه در #دانشگاه #هاروارد #فلسفه می‌خواند، به اميد اين‌كه از طريق آرای فلاسفه به بهترين شيوه‏‌ی زيستن و #زندگی پی ببرد، جملات قصار فلاسفه‌‏ی محبوبش را در دفترچه‌ای می‌نوشت.
نيم ‏قرن بعد کلاین در فصل‌هایی موجز و خواندنی جملات اين #دفترچه را بازنویسی کرد و تأثير اين انديشه‌ها را بر زندگی شخصی و جامعه‏‌ی پيرامونش تحلیل کرد. در این #کتاب از #ارسطو و بيكن و #نيچه گرفته تا سارتر و كامو و ويتگنشتاين، در يک گشت #فلسفی ـ تفريحی، به مسائل فلسفیِ درون و بیرونِ #زندگی می‌پردازد.
.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه

.
📚 نهمین دورهمی باشگاه مشتریان نشرچشمه
.
🔸 موضوع: بررسی ترجمه‌های «پیمان خاکسار»
.
🔸 در این برنامه دوستانی که با آثار این مترجم آشنایی دارند کتاب موردعلاقه‌ی خود را به سایرین معرفی می‌کنند. کسانی که هیچ‌‌کدام از ترجمه‌های پیمان خاکسار را نخوانده‌اند می‌توانند با توجه به معرفی سایرین، کتاب موردنظر خود را انتخاب کنند.
.
👈 این دورهمی بدون حضور مترجم یا سخنران برگزار می‌شود.

💰 برای شرکت‌کنندگانِ این دورهمی، تخفیف ۲۰ درصدی در نظر گرفته شده است و پس از مراسم، امکان استفاده از این تخفیف وجود دارد.
.
📆 جمعه، ۶ مهر
.
⏳ ساعت ۱۷ تا ۱۹
.
🔹 نیاوران، بعد از سه‌راه یاسر (به سمت تجریش)، خانه‌ی فرهنگ رایزن، کتاب‌فروشی نشرچشمه
.
📌 در صورت تمایل به حضور در این برنامه حتماً در زیر این پست، کامنت بگذارید و اعلام آمادگی کنید.
.
.
.
#نشرچشمه
#نشر_چشمه
#باشگاه_مشتریان_نشرچشمه
#باشگاه_مشتریان_نشر_چشمه
#باشگاه_مشتریان
#دورهمی
#دورهمی_کتاب_خوانی
#دورهمی_باشگاه_مشتریان_نشرچشمه
#پیمان_خاکسار
#اتحادیه_ی_ابلهان
#جزء_از_کل
#شاگرد_قصاب
#شاگردقصاب

.
.
عکس از @maahtiti66 .
.
جایی در نواحی استوایی، مگسی بود که تظاهر می کرد #زنبور است. مثل تمام گونه‌ها چهار بال داشت ولی دوتا دوتا روی هم می‌گذاشت‌شان تا یک جفت به نظر برسند. شکم راه راه #زرد و #مشکی داشت، شاخک، چشم‌های بیرون‌زده و حتی نیش تقلبی.
 هیچ کاری نمی‌کرد. خوب بود. ولی ظاهرش مانند زنبورها بود. پرنده‌ها، مارمولک ها و حتی انسان‌ها را هم می‌ترساند. می‌توانست به آرامی وارد کندوی زنبورها شود و هیچ کس نشناسدش. کاملاً اشتباه کرده بودم. این کاری بود که باید انجام می‌دادم. تظاهر به خطرناک بودن. .
.
.
.
#نیکولوآمانیتی از نویسندگان مهم و جدی #ادبیات امروز ایتالیاست. او جوایز مهمی را از آن خود کرده و یکی از چهره‌های بین‌المللی ادبیات این سرزمین محسوب می‌شود. رمانِ کوچکِ من و تو یکی از زیباترین نوشته‌های اوست که برناردو برتولوچی، #کارگردان بزرگ #ایتالیایی، نیز در ۲۰۱۲براساسش فیلمی ساخت. #رمان قصه‌ی عجیبی دارد. #پسر #نوجوان یک خانواده‌ی #ثروتمند که قادر نیست با همسن و سال‌هایش رابطه برقرار کند به‌دروغ به خانواده‌اش می‌گوید که می‌خواهد به همراه دوستانش به اردو برود ولی با تجهیزات کامل برای چند روز به زیرزمین بزرگ خانه‌ی مجلل‌شان پناه می‌برد. او می‌خواهد در این چند روز به‌تنهایی #زندگی کند و می‌داند #خانواده هم چندان پی‌گیرِ او نخواهد بود. در همین حین خواهرِ او، که سال‌هاست از #خانه رفته و خبری از او نبوده، #معتاد و با حالتی آشفته و دزدکی نیز وارد همین زیرزمین می‌شود تا از سرمای بیرون در امان بماند. این دو در چنین شرایطی باهم روبه‌رو می‌شوند. #رمان تلاش کرده رابطه‌ای عاطفی بسازد میان دو انسان نه‌چندان سن‌دار که هر کدام به‌ نوعی نمی‌توانند با دیگران رابطه‌ای مرسوم داشته باشند و در عمقِ #تنهایی خود گرفتار شده‌اند. #نویسنده ماجراهای گوناگونی را برای این چند روز هم‌زیستی تدارک دیده که باعث می‌شود پوسته‌ی هر دو شخصیت فرو بریزد و مخاطب با وجهی دیگر از هویت‌های‌شان روبه‌رو شود. از سویی دیگر رمان زبانی بی‌نهایت روان و ساده دارد که در آن انگاره‌های #عاطفی فراوانی هم به چشم می‌خورد. من و تو رمان بسیار دلنشین و زیبایی‌ است که خاصیتی همه‌خوان دارد. این رمان را #محیابیات از زبانِ ایتالیایی به #فارسی برگردانده است.
.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه

.
.
عکس از @adyangard .
.
.
.
🔷🔹 چاپ چهاردهم منتشر شد. 🔹🔷
.
.
. 🎉 چاپ چهاردهم «از دو‌ که حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم» منتشر شد.
.
.
.
این رمان‌واره در حقیقت نوشتاری خاطره‌مانند است که «#هاروکی_موراکامی» از #زندگی خود ارائه می‌دهد. نویسنده‌ای که روزی هشت کیلومتر می‌دود و حتی در مسابقات دوی ماراتن هم شرکت می‌کند و معتقد است میان #دویدن و #نویسندگی شباهت‌هایی هست. استقامت و تداوم راز نهفته در هر دو است. استعداد مهم است اما مهم‌تر پشتكار و تمرین است و تلاش برای یافتن چشمه #خلاقیت و توانایی و عاملی که به اکثر دوندگان انگیزه می‌دهد، هدف شخصی است.
.
.
.
#نشر_چشمه #نشرچشمه

.
.
عکس از @paris.a.r .
.
.
.
.
در #زندگی #شهری امروزه افراد بسیاری را می‌توان مشاهده کرد که سر در لاک خویش کرده و به‌ظاهر جدا از سیر وقایع ایستاده‌اند. اما ایشان نیز مجبور به کار و فعالیت و کوشش‌اند و لاجرم در مناسبات #اجتماعی درگیرند. هر چه این افراد سعی در کنار ماندن بکنند سرآخر در جایی و زمانی مجبور به پیوستن به دیگران می‌شوند. #رسول شکیبا هم مردی است که پس از تجربه‌های مختلف کنار کشیده و تسلیم شده است و با ماشینش #مسافرکشی می‌کند تا هم کاری کرده باشد و هم بتواند به #موسیقی مورد علاقه‌اش گوش بدهد و در این جهان مجازی فارغ از قیل‌وقال #جهان واقعی باشد. #رمان #غاب، نامه‌هایی به کرت کوبین، به شکل نامه‌ای نوشته شده است که هرگز مخاطبی نخواهد داشت و همین امر آن را بدل به رمان اعترافی می‌کند. راوی رمان، از آنجا که می‌داند هیچ کسی نمی‌تواند نامه‌اش را بخواند، هر آنچه می‌خواهد می‌گوید و پرده از پنهانی‌ترین زوایای وجودش برمی‌دارد. در رمان اعترافی کاراکتر اصلی یا راوی رمان در مرور گذشته و حوادثِ زمان حال جانب خودش را می‌گیرد اما حوادث واقعی قضاوت‌های وی را تغییر می‌دهد تا جایی که کل متن اگرچه از زبان او گفته می‌شود، علیه‌ش خواهد شد. رسول شکیبا نیز پس از پرسه زدن‌های بیهوده و بی‌هدف، پس از گوش سپردن به موسیقیای که محصول #عصر پرت افتادن آدمی در ازدحام شهرهاست، و پس از سرکوب پیاپی امیال و آرزوهایش، باز هم پایش به #زندگی واقعی باز می‌شود و درمی‌یابد که نمی‌تواند کنار بکشد.
.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه

.
.
کتاب‌فروشی نشرچشمه در مجتمع تجاری پریس @cheshmeh.paris .
.
.
.
.
هیچ تماشاگری را پیدا نمی‌کنید که فیلم‌های #ایرانی سال‌های دور سینمای #ایران را دیده باشد و نام #علی_عباسی را در عنوان‌بندی اولیه‌ی شماری از آنها به یاد نیاورد. بعضی از مهم‌ترین فیلم‌های آن سال‌ها با این جمله شروع می‌شوند: «علی عباسی تقدیم می‌کند» و فرقی نمی‌کند #رضاموتوری و #حسن_کچل و #پنجره را به یاد بیاوریم یا تنگنا و تنگسیر و #نازنین و #سوته‌دلان را؛ همه‌ی این فیلم‌ها مدیون تهیه‌کننده‌ای هستند که هوش والایی داشت و شوقش به #سینما در آن سال‌ها نظیر نداشت. اما این #کتاب فقط شرح کارنامه‌ی عباسی نیست و همان‌طور که عنوان فرعی کتاب نشان می‌دهد قرار است پرده از ماجرایی بردارد که #علی عباسی را سال‌ها از سینما دور کرد؛ اینکه در دهه‌ی شصت به او گفتند همه‌ی فیلم‌هایی را که در دفترش داشته در آتش سوزانده‌اند و او سال‌ها به این فکر می‌کرد که چرا چنین فیلم‌هایی را باید سوزاند. #قصیده_گلمکانی در روایتی جذاب #داستان خودش را به عنوان #دانشجویی #ایرانی در #فرانسه کنار داستان علی عباسی از ابتدا تا سال‌های #زندگی در فرانسه نشانده و با سر زدن به یادداشت‌های شخصی عباسی، گفت‌وگوها و خاطـرات دیگران از تهیه‌کننده‌ی سرشناس سینمای ایران، دنبال جوابی برای این سؤال می‌گردد که داستان آتش‌زدن آن فیلم‌ها چیست. «علی عباسی تقدیم می‌کند» بخشی از #تاریخ سینمای ایران است که در هیچ کتاب دیگری نمی‌شود جزئیات کم‌نظیرش را یافت.
.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه

.
.
عکس از @thebookish_girl .
.
آله‌خاندرو سامبرا نویسنده‌ی شیلیایی است که این رمان را در سال ۲۰۰۶ نوشته است. پیش از این کتاب، نشرچشمه «راه‌های برگشتن به خانه» را از این نویسنده با ترجمه‌ی ونداد جلیلی منتشر کرده است. موضوع این داستان، زندگی در جامعه شیلی چندین سال پس از پایان دیکتاتوری ژنرال پینوشه بود. «راه‌های برگشتن به خانه» جدیدترین رمان این نویسنده بوده است. دو کتاب دیگرش با نام‌های «زندگی خصوصی درختان» و «بونسای» چاپ شده‌اند. «بونسای» اولین کتاب این نویسنده بود که موجب شهرتش شد. «زندگی خصوصی درختان» درباره خانواده‌ای است که مادرش در یک شب، دیگر به خانه برنمی‌گردد. شوهر این زن که شخصیت اصلی داستان است، در انتظار بازگشت همسرش، همراه با فرزندنشان شروع به رویاپردازی می‌کند. این رمان دو فصل دارد که به ترتیب عبارت‌اند از «گل‌خانه» و «زمستان». .
.
در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

بازسازی صحنه در ذهنش چندان هم ساده نیست: جلو تلویزیون بر صندلی سیاهی لم داده یا نشسته که به‌آسانی نمی‌توان فهمید از چرم بدلی ساخته شده و همه حواسش به پرتاب نیزه است. مرگ پشت دیوار آن خانه‌های عادی مشغول کارش است اما این کودکِ سال ۱۹۸۴ این را نمی‌داند و اصلا نمی‌تواند بداند: حواسش به پرتاب نیزه یا مسابقه دو استقامت است. از تماشای این ورزشکاران مکزیکی که اجازه ندارند بدوند لذت می‌برد و از تقلید راه رفتن‌شان خوشش می آید که به حداکثر سرعت ممکن راه می‌روند و پیوسته و بی‌نقص در پیش‌رَوی‌اند.

غروب یکی از همان روزها پدر خولیان از سر کار برگشت و چهار جعبه بزرگ با خودش آورد که خولیان و خواهرش در باز کردن‌شان کمکش کردند: در اولی صد نوارکاست مجموعه «آهنگ‌سازان بزرگ» بود و در سه‌تای دیگر مجموعه‌ای از ادبیات جهان، اسپانیایی و شیلیایی؛ ده‌ها کتاب به‌ترتیب به رنگ‌های بژ، سرخ و قهوه‌ای که ناشران مشهور بر کاغذ ضخیمی چاپ‌شان کرده بودند که ته‌مایه زرد داشت. قبل از آن در خانه فقط یک کتاب راهنمای تعمیرات اتومبیل و مجموعه آموزش زبان انگلیسی بی‌بی‌سی پیدا می‌شد. این کتاب‌های تازه وفور نعمتی بود هرچند مختصر که نشان از پدید آمدن رونق در وضع مالی خانواده داشت.

بازسازی خاطرات خانوادگی هیچ‌وقت برای خولیان کار آسانی نبوده است. گاهی لازم شده است که دوستانش را فراموش کند و دوستانی تازه خلق کند، که خودش را وقف کار کند، چشم‌بند بگذارد و به جست‌وجوی ردپایی یا میان‌بُری که او را به آینده بدون شادی و بدون فقر می‌رساند در میان شلوغی و ازدحام پیش برود، به زحمت از رودخانه سوال‌هایی بگذرد که معذبش می‌کند.
.
.
#نشرچشمه

.
.
فریبا دیندار: «#دشمن» در فضایی انتزاعی آغاز می‌شود؛ در جهانی #سفید و تُهی، با دو گودال، سربازهایی #تنها و پناه گرفته در آن‌ها و جمله‌ای تکان‌دهنده «جنگ ادامه دارد...».
#نویسنده با این جمله، همان ابتدای $کتاب آب پاکی را می‌ریزد روی دست‌تان و این واقعیت #تلخ را یادتان می‌آورد که #جنگ از آن‌چه فکر می‌کنید به شما نزدیک‌تر است و بی‌رحمانه میانه‌ی نزاعی طولانی رهایتان می‌کند. بی‌مقدمه پرت می‌شوید در جهانی که انتظارش را نداشتید. صفحه به صفحه پیش می‌روید و تصویر به تصویر، جنگ این دو #سرباز را تماشا می‌کنید: گلوله‌ها از یک گودال به دیگری پرتاب می‌شوند و هر دو سرباز تشنه‌ی این هستند که دیگری را از پا در بیاورد.
.

در طول #داستان گفت‌وگوهای درونی یکی از سربازها پیوسته با صدای بلند به گوش می‌رسد:
«از #تنهایی که بگذریم، از هر نظر که بگویی با هم فرق داریم. او یک هیولاست، یک #غول بی‌شاخ و دُم. رحم و مروت سرش نمی‌شود. زن و بچه‌ها را می‌کشد. بی‌خود و بی‌جهت آدم می‌کشد. این جنگ تقصیر اوست. من این چیزها را خوب می‌فهمم، چون #احمق نیستم. تمام این حرف‌ها را در دفترچه‌ی راهنما خوانده‌ام.» .
.
هر چه بیشتر در داستان پیش می‌روید، شباهت بیشتری بین دو سرباز پیدا می‌کنید. چیزی غیر از این انتظار می‌رفت؟ مگر نه این که هر دو انسان‌اند، با دغدغه‌ها و آرزوهای مشترک، وضعیتی که گرفتارش شده‌اند و ... .
.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «من انسانم. این دفترچه راهنما پر از #دروغ است. جنگ را من شروع نکرده‌ام‌! من هرگز حیوانات را نمی‌کشم، درخت‌ها را #آتش نمی‌زنم...» .

#خواندن این کلمات فرصتی‌ست تا #خواننده با چراغ‌قوه‌ای کوچک، نیمه‌ی #تاریک و #روشن خود را بازیابی کند و با کشف نقاط و دغدغه‌های مشترک بین دو دشمن، به شناختی از ذاتِ خود برسد و وقتی در برابر «جنگ را من شروع نکرده‌ام!» قرار می‌گیرد، برای لحظه‌ای بی‌دفاع شود و از خودش بپرسد: «پس چه کسی جنگ را شروع می‌کند؟»
.
.
.
متن کامل این یادداشت همراه با گزیده‌هایی از کتاب در کانال تلگرام نشرچشمه t.me/cheshmehpublication
.
.
.
#نشر_چشمه #نشرچشمه

.
.
.
کتاب‌فروشی نشرچشمه در مجتمع تجاری پریس @cheshmeh.paris .
.
خصلت غریبی است که آدمی می‌تواند نظمی در نزول بلا و مصیبت بیابد و این نظم را به کار #هنری بگیرد. پِی‌بردن به شیوه‌ی بازی سرنوشت و فهم تمرکز دقیق آن بر ایجاد خسارت و ربودن آشنایانمان می‌تواند محصول وسواس آدمی باشد چرا که دیگر حواس از #مرگ عزیزان دور و همراه بازی سرنوشت می‌شود تا ببیند چه ترفند تازه‌ای در آستین دارد. #ژان_روئو (۱۹۵۲) نویسنده‌ای است که در #جبهه‌های_افتخار (۱۹۹۰) همین بازی را به شیوه‌ای بدیع و با ساختاری محکم منظم می‌کند. جبهه‌های افتخار رمانی است که #قهرمان آن مرگ است اما راوی‌اش نه نوحه سر می‌دهد و نه ناله می‌کند بلکه پیوندی تازه با #طبیعت می‌یابد. زمان رمان از #جنگ اول جهانی آغاز می‌شود و در دهه‌ی شصت میلادی پایان می‌گیرد و در این میان، در نیم‌قرن شرارتِ شوخ‌طبعِ سرنوشت، مرگ بزرگان #خانواده را می‌برد و در ذهن #کودکان خاطره‌ای می‌سازد تا این کودکِ #پیر، این راوی فقدان‌ها، به کنکاشی غریب دست بزند و رمانی عجیب بیافریند. خانواده‌ی #روستایی در میان این مرگ‌ها، در میان #باد و #باران و #سرما، به زندگی #ساده و طبیعی‌اش ادامه می‌دهد بی‌آن‌که دریابد این همه نشان زوال و تباهی نسلی است که پیش از این با طبیعت خو گرفته بود و دیگر باید به ناقوس مرگش گوش بسپرد. روئو نویسنده‌ی دقیقی است که واژه‌هایش را با وسواس انتخاب می‌کند و به موشکافی خرده‌اتفاقاتی دست می‌زند که در سنت رمان #فرانسوی دیگر خوب رشد کرده است. او با همین نخستین رمانش، جبهه‌های افتخار، جایزه‌ی معتبرِ گُنکور را برد و نویسنده‌ای جهانی شد. علاوه‌بر ساختار دقیق و منظم، آنچه این رمان را خوشایند می‌کند به بازی گرفتن مرگ در دل زندگی است چرا که راوی رمان در میان همین مرگ‌هاست که پا می‌گیرد و بالغ می‌شود.
.
.
.
#نشر_چشمه #نشرچشمه

.
.
عکس از @bekhoonesh .
.

عمده‌ی شهرت #اسکات_فیتزجرالد برای #رمان «#گتسبی_بزرگ» است. رمان عاشقانه‌ی مشهوری که چندین #فیلم نیز با اقتباس از آن ساخته شده است.
اما #مرگ فیتزجرالد در ۴۴ سالگی و در هنگامه‌ی نگارش رمان «#آخرین_قارون» باعث شد که این اثر او تا سال‌ها بعد منتشر نشود. فیتزجرالد تا قبل از مرگش ۶ فصل از این رمان را نوشته بود.
#کتاب حاضر ترجمه‌ی نسخه‌ی منتشر شده‌ای از این #داستان است که سال ۲۰۰۲ در انتشارات پنگوئن منتشر شد و پایان آن نیز توسط ادموند ویلسِن - #دوست نویسنده‌ی فیتزجرالد - تکمیل شد. ‌
«آخرین قارون» #داستانی است که توسط سِسِلیا بَردی - #دختر یک تهیه‌کننده #هالیوود - نقل می‌شود و در آن به #زندگی و کارهای پدرش «مونرو استار» در هالیوود می‌پردازد. ‌
فیتزجرالد که خودش سابقه‌ی کار در هالیوود را داشته و با پشت‌پرده‌های روابط آن از نزدیک روبرو شده در «آخرین قارون» به بیان آنها در قالب سرگذشت مونرو استار می‌پردازد.

علی‌رضا کیوانی‌نژاد #مترجم این کتاب در مقدمه‌ی خود می‌نویسد: « آخرین قارون که محصول حضور #نویسنده در فضای کسب‌وکار هالیوود است به گواه بسیاری از منتقدان یکی از بهترین رمان‌هایی به‌شمار می‌رود که درباره‌ روابط هالیوودی نوشته شده است.»

و به قول ادموند ویلسِن: «آخرین قارون حتی در وضعیت ناتمام خود، جاافتاده‌ترین اثر فیتزجرالد است.»

.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه

Most Popular Instagram Hashtags