baro00on baro00on

1,832 posts   2,752 followers   99 followings

baro00on  کپی آزاد

عامل خشکی چشم چیست؟
چه کنیم تا در قیامت چشمانمان گریان نباشد؟
گریه، زبان گویای دل است و ریزش اشک از چشمان، گویای احساسات، علایق و تمایلات درونی گریه کننده می‌باشد. گریه، مظهر شدید‌ترین حالات احساسی انسان است.
چشمی که گریه ندارد، مهر و سوز ندارد و کسی که مهر و سوز ندارد قلبش مرده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در این زمینه فرموده است: من علامات الشقاء : جمود العین و قسوه القلب... خشکی چشم و قساوت قلب ، از علامتهای شقاوت انسان است .[1]
و علت قساوت قلب هم گناه است؛ چنانچه حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید«مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلَّا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلَّا لِکَثْرَةِ الذُّنُوب» ؛ «چشم‌ها خشک نمی‌شوند، مگر به سبب قساوتی که دل‌ها پیدا می‌کنند و دل‌ها قساوت پیدا نمی‌کنند، مگر به سبب گناهانی که انجام می‌شود»،[2]🌻🌻🌻🌻 [1] . . خصال صدوق ،ج1، ص43 2.
[2] . . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج 16، ص 45.

سرگذشت یک بچه تنبل: خاطره امیر محمد نادری قشقایی
ﮐﻼﺱ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، شیراز ﺑﻮﺩﻡ ﺳﺎﻝ ١٣٤٠، ﻭﺳﻄﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ اصفهان یک ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ. ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﯿﻆ ترکی قشقایی، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ. ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ اناﺭ ﺑﻮﺩ. ﻭﻟﯽ اصفهان ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ. معضلی ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ، ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ.
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺩﺭﺳﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮاﻧﺪﻡ.
ﺗﻮ اصفهان ﺷﺪﻡ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ. خانم ﻣﻌﻠﻢ ﭘﯿﺮ ﻭ بی ﺤﻮﺻﻠﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﻦ! ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ می گفت : ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺸﯽ ﻓﻼﻧﯽ ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻣﻦ ﺑﯿﻨﻮﺍ ﺑﻮﺩﻡ.
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ. ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺨﺖ ﺑﺪ ﻣﻦ، ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﺪ ﻣﻌﻠﻤﻤﺎﻥ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﭼﻮﺑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺮﻭﺩ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﻢ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ!
ﮐﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺁﻣﺪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺎﻥ. ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻧﺸﺴﺘﻢ. ﻣﯿﺪوﻧﺴﺘﻢ ﺟﺎی من ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ!
ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩ، ﻣﺸﻖ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ.
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻓﺮﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ، ﯾﮏ ﺧﻮﺩﻧﻮﯾﺲ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ. ﻫﻤﮕﯽ ﺷﺎﺥ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺁﺧﻪ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮﻥ ﺭﺍ ﯾﺎ ﺧﻂ ﻣﯿﺰﺩﻥ ﯾﺎ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻥ، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ، ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﯽ ﺯﺩ.
ﺯﯾﺮ ﻫﺮ ﻣﺸﻘﯽ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ می ﻨﻮﺷﺖ. ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ؟
ﺑﺎ ﺧﻄﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﻋﺎﻟﯽ!
ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﺭﺩ ﺷﺪ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺳﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﻢ.
ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻝ ﺑﯿﺴﺖ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ. ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻧﻔﺮ ﺷﺸﻢ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ. ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺮﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩ.
ﭼﺮﺍ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﯾﻎ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ؟ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻣﺎ ﭘﺪﺭﺍﻥ، ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ، ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ، ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ، ﻣﺮﺑﯿﺎﻥ، ﺭﺋﻴﺴﺎﻥ ﻭ.
ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ امیرمحمد نادری قشقایی - ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎسی ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮبیتی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻛﻨﺖ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ

در بسیاری از روایات، ائمه معصومین‌علیهم السلام از زنده شدن گروهی از مردگان هنگام #ظهور حضرت #مهدی‌علیه السلام سخن گفته‌اند. برخی از مردگان به اذن خداوند زنده می‌شوند و مدّتی جهت بهره جستن از حکومت امام عصرعلیه السلام در سایه حکومت آن حضرت زندگی خواهند کرد.

اما آیا زنده شدن #مردگان ممکن است؟ آیا تاکنون مرده‌ای زنده شده است؟ علّت زنده شدن آنها چیست؟

زنده شدن مردگان نه تنها عقلاً محال نیست، بلکه واقع شده است و #قرآن نیز در چند #آیه، به این موارد اشاره فرموده است، ازجمله می‌فرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ وَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ»( بقره/ آیه ۲۴۳)؛ آیا نگاه نمی‌کنید به سرنوشت کسانی که از شهرهایشان خارج گردیدند، در حالی که هزاران نفر بودند، پس خداوند به آنان گفت: بمیرید، سپس همه را زنده گردانید.

آیات ۲۶۰و۲۵۹سوره بقره هم به این موضوع اشاره دارد.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان، در تفسیر آیه «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»( نمل/ آیه ۸۳) می‌فرماید: «بنابر روایات فراوان از ائمّه‌علیهم السلام، خداوند هنگام ظهور و #قیام حضرت مهدی‌علیه السلام، گروهی از #شیعیان و #پیروان را که از دنیا رفته‌اند، زنده می‌گرداند تا به #ثواب یاری آن حضرت بشتابند و در دولتش اظهار شادمانی و سرور و خوشحالی بنمایند. #اَللّهُم_َّعَجِّل_لِوَلیِّک_َالفَرَج #اَللّهُم_َّعَجِّل_لِوَلیِّک_َالفَرَج #اَللّهُم_َّعَجِّل_لِوَلیِّک_َالفَرَج

در متن نفس‏هایم، شعر غربت تو بغض می‏شود و رفتنت گریبانم را می‏فشارد.
تنهایی تو را می‏توان با همه کوه‏ها، درخت‏ها، بادها و دریاها گریست.
نوشتن با کلمات خیس از تنهایی تو سخت است؛ تو را باید با دریاها بنویسم.
اگر همه آب دریاها را هم برای نوشتن غربت تو بردارم، کم است.************* تقدیم به کریم ترین ارباب دو عالم در این شبها که به اسمان مینگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد میزند تویی که در وانفسای این دنیا از همه غریبتر بوده ای. تویی که با سکوتت عشق را به اتش کشیدی وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودی . در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی.و در یادمان اینگونه نگاشتی :
هر که عاشقتر، دلش آشفته تر
چه فقیرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ی از مقابل دیدگانم بگذری و من از دیدارت جا بمانم . .شب را به امید رویایت میگذرانم و روز را به امید شنیدن صدایت .چه حقیقت تلخ و شیرینی است .چه ظلمت و روشنایی وجودم را تسخیر نموده است********** بیچاره دستی که گدای #مجتبی نیست / یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست
بر گریه ی #زهرا قسم مدیون زهراست / چشمی که گریان #عزای مجتبی نیست
#شهادت #امام_ حسن مجتبی(ع) #تسلیت باد . .

این بار، پدر در سوگ رقیه نشست

چقدر بی‌تابی دخترم! این همه دلشکستگی چرا؟ مگر دست‌های کوچکت در امتداد نیایش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نکرد؟ اینک آمده‌ام در ضیافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. کوچک دلشکسته‌ام! پیش‌تر نیز با تو بودم و می‌دیدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خیمه آه می‌کشیدی و در آمیزه خار و تاول، آبله و اشک، صحرای گردان را به امید سر پناهی می‌سپردی.
مهربان دلشکسته‌ام! صبور صمیمی! مسافر غریب و کوچک من!
مگر نگفتی که بابا که آمد، آرام می‌گیرم. این همه ناآرامی چرا؟ مگر نگفتی بابا که آمد سر بر دامانش می‌گذارم و می‌خوابم؟ نه …، نه دخترکم نخواب! می‌دانم اگر بخوابی، دیگر عمه نمی‌خوابد.
می‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته می‌کند.
نه … نخواب دخترم!
دخترم! بگذار لب‌های چوب خورده‌ام امشب میهمان بوسه‌ای باشد از پیشانی سنگ خورده‌ات؛ از گیسوی پریشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌های معصوم تازیانه دیده‌ات؛ از صورت رنگ پریده سیلی خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.
نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد.
و چنین شد که رقیه (س)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.

پرواز به سوی پدر
وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.***** راز دل با پدر
هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:

پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟

پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟

پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟

پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟

پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.*** شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها تسلیت باد

خاتون ....هنوزم که هنوز است گره های بسته ی زندگی مان را با دستان پر مهر وکوچک شما باز میکنیم
هنوزم که هنوز است وقتی "مشکلی گریبان گیر می شود "مادر بزرگ "نذر "می کند وسفره ی تو رامی اندازد ...
می گوید "سفره ی حضرت "رقیه "گره گشاست ....
لقمه های نان .پنیر. وسبزی .خرما . حلوا وشیرینی،زینت سفره شده و"روضه ی "خرابه و... .کربلا و....شام بلا بهترین چاشنی این سنت دیرینه می شود ....
گرچه شما "عطش را خجالت زده ی خود کردید و"گرسنگی را پای بند خود !...
اما قصه ی "عمه ،بابا کجاست ؟... دل مان را آب می کند !
ما یتیمیم و....فقیریم و ....اسیر.....در یابید این دل خراب را ....
این دست خالی را ...
واین چشم منتظر را !...
شب عاشقی از راه می رسد

داستان 😓اصغر آواره 😓 ✅در قدیم یک فردی بود در همدان به نام " اصغر آواره "
اصغر آقا کارش مطربی بود و در عروسیها و مجالس بزرگان شهر مجلس گرم کنی میکرد و اینقدر کارش درست بود که همه شهر او را میشناختند...
و چون کسی را نداشت و بیکس بود بهش می گفتند اصغر آواره!
انقلاب که شد وضع کارش کساد شد و دیگه کارش این شده بود میرفت در اتوبوس برای مردم میزد و میخوند و شبها میرفت در بهزیستی میخوابید.
تا اینجا داستان را داشته باشید!
در آن زمان یک فرد متدین و مومن در همدان به نام آیت الله نجفی از دنیا میره و وصیت کرده بوده اگر من فوت کردم از حاج آقا حسینی پناه که فردی وارسته و گریه کن و خادم حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و از شاگردان خوب مرحوم حاج علی همدانی است بخواهید قبول زحمت کنند نماز میت من را بخوانند.
خلاصه از دنیا رفت و چند هزار نفر اومدند برای تشیبع جنازه اون در قبرستان باغ بهشت همدان و مردم رفتند دنبال حاج آقا حسینی پناه که حالا دیگه پیرمرد شده بود و آوردنش برای خواندن نماز میت....
حاج آقا حسینی پناه وقتی رسید گفت تا شما کارها رو آماده کنید من برم سر قبر استادم حاج مولا علی همدانی فاتحه ای بخوانم و برگردم.
وقتی به سر مزار استادش رسید در حین خواندن فاتحه چشمش به تابوتی خورد که چهار کارگر شهرداری زیر آن را گرفته و به سمت غسالخانه میبردند!
کنجکاو شد و به سمت آنها رفت...
پرسید این جنازه کیه که اینقدر غریبانه در حال تدفین آن هستید؟
یکی از کارگران گفت این اصغر آواره است!
تا اسم او را شنید فریادی از سر تاسف زد و گریست....
مردم تا این صحنه را دیدند به طرف آنها آمدند و جویای اخبار و حال حاجی شدند و پرسیدند چه شد که شما برای این فرد اینطور ناله کردید؟!
حاجی گفت: مردم این فرد را میشناسید؟
همه گفتند: نه! مگه کیه این؟
حاجی گفت: این همون اصغر آواره است.
مردم گفتند: اون که آدم خوبی نبود شما از کجا میشناسیدش؟!
و حاجی شروع کرد به بیان یک خاطره قدیمی....(ادامه)

پِـيِ كدام نخود سياه بفرستم دلم را ؟! وقتي فقط بهانه
شش گوشه حُــ سِــ ـيــ ــن ••••
را گرفته است ؟! "حســــــــــــــيـن جــــــــان"
هوای دو نفره نه چتر می خواهد و نه باران ...!
فقط یک حرم می خواهد و زائری خسته ...! بطلـــــــب آقــــــــا ... دلـــــــــــــتــــــــنـــــــــگــــــــــم ...!

💞مصیبتی که نه فقط امام زمان علیه السلام بلکه امام حسین هم خون گریه میکنند.💞
👇👇👇
ﺣﺎﺝ ﻣﻼ‌ ﺳﻠﻄﺎﻧﻌﻠﻲ، ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺎﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ: «ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﻣﺤﻀﺮ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ (ﻉ) ﻣﺸﺮﻑ ﺷﺪﻡ، ﻋﺮﺽ ‍ ﮐﺮﺩﻡ: ﻣﻮﻻ‌ﻱ ﻣﻦ! ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﻣﻘﺪﺳﻪ ﺫﮐﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ «ﻓﻼ‌ﻧﺬﺑﻨﮏ ﺻﺒﺎﺣﺎ ﻭ ﻣﺴﺎﺀ ﻭ ﻻ‌ﺑﮑﻴﻦ ﻋﻴﻨﮏ ﺑﺪﻝ ﺍﻟﺪﻣﻮﻉ ﺩﻣﺎﺀ» ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺁﺭﻱ!

ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﻥ ﻣﺼﻴﺒﺘﻲ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﻮﮒ ﺁﻥ، ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺍﺷﮏ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻲ ﮐﻨﻴﺪ، ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟ ﺁﻥ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻋﻠﻲ ﺍﮐﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻧﻪ! ﺍﮔﺮ ﻋﻠﻲ ﺍﮐﺒﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﻭ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺼﻴﺒﺖ، ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ!

ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﻳﺎ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ (ﻉ) ﺍﺳﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻧﻪ! ﺑﻠﮑﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺣﻴﺎﺕ ﺑﻮﺩ، ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ!

ﻋﺮﺽ ﮐﺮﺩﻡ: ﺁﻳﺎ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻴﺪﺍﻟﺸﻬﺪﺍﺀ (ﻉ) ﺍﺳﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻧﻪ! ﺍﮔﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻴﺪ ﺍﻟﺸﻬﺪﺍﺀ (ﻉ) ﻫﻢ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ!

ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﭘﺲ ﺍﻳﻦ ﮐﺪﺍﻡ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺍﺳﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺍﺳﻴﺮ ﻋﻤﻪ ﺍﻡ ﺯﻳﻨﺐ (ﺱ) ﺍﺳﺖ.» 🚩 اللهم عجل لولیک الفرج 🚩

مثل خدا باش …
خوبی دیگران راچندین برابر جبران کن !
مثل خدا باش ،
با مظلومان و درمانده گان دوستی کن …
مثل خدا باش ،
عیب و زشتی دیگران را فاش نکن …
مثل خدا باش ،
در رفتار باهمه ی مردم عدالت رارعایت کن …
مثل خدا باش ،
بدون توقع و چشمداشت نیکی کن …
مثل خدا باش ،
بدی دیگران را با خوبی و محبت تلافی کن …
مثل خدا باش ،
با بزرگواری و بی نیازی از مردم زندگی کن …
مثل خدا باش ،
اشتباهات و بدی دیگران را نادیده بگیر و ببخش ...
مثل خدا باش ،
برای اطرافیانت دلسوزی کن ...
مثل خدا باش ،
مهربان تر از همه..سلام صبحتون بخیر دوستان

Most Popular Instagram Hashtags