bardiya112 bardiya112

14 posts   469 followers   1,495 followings

reza raki.bardiya  🌴🌊🌊🌴🏡Iran_Ahvaz🏡🌴🌊🌊🌴 ⚽❤Perspolis ❤⚽ Follow back👍(else=/)unfollow😏

شعر جدیدم تقدیم به دوستان گل

I'm not old only classic❤
.
Iran.ahwaz.zeytoon.gym nik tan

تو پر از تضادی شدی, اما مرا فرا گرفته این ماضیه استمراری ,ای کاش تو هم کمی افکارت ,احساست,کردارت,شخصیتت,با من مترادف بود.(رضا راکی_بردیا)

خدانگهدار میلاد جان
تو برای ما همیشه جاودان و پهوان خواهی ماند
دلمون واسه خوبیات تنگ میشه
تو مدال قهرمانی رو قبل از مسابقات از خدا گرفتی
روحت شاد دوست عزیزم

شعر جدیدم تقدیم به شما🌹

🔫

Lunch me today go to six pack💪

شعر جدیدم با نام (بلندبالا)
حس تو همتا نداره یادته بهت می گفتم
عشق تو گرما میاره، توی سرزمین قطبم
بابا بیخیال و گفتی دل ما لرزیدو نالید
حالا دور شدی تو چشمم رفتی سیاره ی ناهید
یادته بهت چی گفتم حس من پر از سکوته
غنچه ی عشقتو بلبل در حصار ملکوته
کاشکی می شد تو بدونی اون درختی که بلنده
نگاهش به آسمونه عاشقونه دل می بنده
حالا که برنمی گردی رفتی از زمین سردم
به همه گفتم که بی تو یه گدای دوره گردم
نمیدونم این یه بارو یادته گفتم تو حرفام
تو عزیزی واسه من اندازه نور دو چشمام (شاعر رضاراکی_ بردیا)

🔱(شعرم با نام( برکه )تقدیم شما دوستای عزیزتر از جان) 🔱
تو مرا گُم کرده ای
من کنارت بودم
از پس اندیشه تو
در گذارت بودم
وسوسه ای شیرینی
باید مزه کرد تورا
یک طعم ملوس و قشنگ
نشانه می کند تورا
بر سر پیکان هدف
ثانیه ها نزدیکتر
نقطه ی تو کور شده
شعر منم غمگین تر
تو مرا گُم کرده ای
جستجو کن ,بیاب
من برکه ای تنهایم
نشو خام آن سرآب
تاکه هستم کاری کن
در آسمان می تابد
خورشید ز من حالا
ذره ای بخار می خواهد
آن دم دگر دیر شده
مبادا مایوس شوی
من هم سرآب خواهم شد
تا که محسوس شوی
شاعر (رضا راکی_بردیا)

🔱(شعر جدیدم با نام (بازهم مهر) تقدیم همه دوستان❤ محصلین📝 کلاس اولی ها👦👧)🔱
باز هم درسمان آغاز شد
بازهم آب را بابا شد
باز در درس ما تکرار بود
جمله در افکار ما بسیار بود
این چنین تصویر را نامیده شد
نسخه ی تکلیف ما پیچیده شد
پای ب پای گفته های آموزگار
کبوتر در جستن دانه شد شکار
جالب نبود این داستان را ولی
دانستم که هستم در کلاس دیگری
سبزه را دیدم چو رنگش جان دمید
از دیدن جدول ضرب رنگم پرید
گفته بود چندین بار آموزگار
درس حساب را جدی دار
آموختم این جدول را خیلی شدید
تا که رفتم بالاتر جدول هم پرید
یاد دارم ماه هنوز هم بیدار بود
شاهد برخواستنم از خواب بود
هرچه مادر آمد و گفتم بلی
تاکه می رفت می شدم آن اولی
داستان دارد این خواب و برخواستن
نغمه های مادر را با جان و دل خواستن
تا سرو رویم را با آب زمستان شستم
از همان روز چون عاشقان شعر گفتم
تا که روزی آمد کمک دست من آن
از دفتر سفید خواندم انشاء جان
هرچه آموزگار از دیده هایم مچ گرفت
نمره انشاء من از دیگران افزون گرفت
کف های او برهم و کف های دگر
با شادمانی نمره هایم شد خط اثر
بارش باران شدید و یک دم است
دوره ی ابتدایی خیلی کم است
یا که نه این زمان بازیچه است
یا عمر کوتاه من در کوچه است
شیطنت می کند و بازی ولی
هنگام درس دارد وقت کمی
جوی آب در کوچه ها پر آب بود
پرش از روی آن اجبار بود
تاکه تابستان به پاییز باج داد
زبان دیگری را معلم یاد داد
حال بازهم می شدم یک اولی
باتغییر کتاب و آموزه های دیگری
باز هم آب و بابا با زبان خارجه
که اندر افکارم همچنان هم خارجه
در طول هفته شنبه ها را خوش نبود
حساب کم نبود خلق آموزگار راهم نبود
باز بدترشدم سوی ضرب واین حساب
تا که نمی خواندم برگی از این کتاب
کلبه ای را ساختم یک وجب را باغ داشت
مرد چوپان درونش یک گاو چاق داشت
شاید این داستان در کتاب و مشق نبود
کل زندگانی را هم کلاس و درس نبود
تا که گم گشتیم و راهنمایی پایان گرفت
آموزگار دفتر زندگانی اش پایان گرفت
زندگی تکرار لحظه های پیش نیست
خوبی کنیم جز ز خوبی هیچ نیست
یاد آن دوران نیک را خیر باد
عید مان ساده چون پیک باد
ساده بودن و زیستن آسوده خیال
نه چو فیزیکی که دارد حد محال
ای کاش که حالا آن شنبه بود
تمام بدی هایش سراسر خنده بود
شاعر(رضا راکی_بردیا)

امشب آغوش تو را کم دارم
نفست
گرمی گفتارت
نگاه دلربا و
روشنی نامت را کم دارم
هرچه در پی تو گشتم
سخت کرده ای فرار
در تاریخ قلبم
در افسانه یادم
دربرگهای تقویم رویاییم
تو سراسر رفتی
تو فراری شده ای
تاختی و تاختی وتاختی
آخرم خواسته تو چه بود?
یادم نمی آید ای خدا
آری...
در شکست دادن عشقم
باختی و باختی و باختی
من علم می کنم تورا
در کنارت عشق بازی می کنم
وقت تنهایی خود
در کنار بی کسی ها
از تو اسطوره سازی می کنم
می شود وقت قرار
می‌نویسم شعری میدهم پیغامی
دست آن قاصدک
تاکه یادم باشد اگر آن لحظه پوچ
که تو را ندیده باشم
بیایید بانسیم گرمی
آن قاصدک عشق
از تو بگویید چیزی
درددلی
گفته ای
حرفی
سرانجام بیاید در بغلم بنشیند
بگوید.... تو علم می کردی
تو عشق بازی و اسطوره سازی ها می کردی
اما....
او زاده اسطوره نیست
اهل بازی پیچیده نیست
پسرجان او دیگر چون دیرینه نیست
قاصدک آرام و نرمک اشک ریخت و
((((((گفت بردیا))))))
دگر حتی عشق به ظهورآدینه نیست.بردیا

جای همگی خالی😋😋😋😋

Most Popular Instagram Hashtags