atefehmonjezi atefehmonjezi

739 posts   20,520 followers   33 followings

عاطفه منجزي #نويسنده_رمان  سيزده عنوان رمان روي گيشه! جدیدترین اثرم👇 (شیراز/۶/ دی)(تهران/۲۹/ آذر) 👆رونمایی از رمان جدید🔜 در حال🔴پیش فروش؛ چه رقیبی🔴

بیست و هشتم آذرماه/۹۷
.
تولدتون مبارک عشقای مامان بابا
😘🤲❤️🎂
.
چهارقلوهای ما، سی دقیقه ی بامداد یک روز برفی در بیست و هشتم آذر ماه۶۹ دنیا اومدن، در حالی که هفت ماه رو هم پر نکرده بودند! قل دوم‌ و چهارم رو که دو‌ کیلو‌ وزن داشتند، تا ده صبح از دست دادیم، قل اول با یک کیلو و صد و هشتاد گرم وزن، دردونه دخترمون و شاه پسرمون، با یک کیلو و سیصد گرم وزن، در جدال با ریه های نارس و وزن پایین، پیروز شدند و موندند تا بشند چشم و چراغ خونه ی ما😍 .
ممنونم از هر دوتان که از اول مقاوم بودید و جسور در زندگی، خدا رو سپاس که نظر لطفش تا امروز باهاتون بوده ... می دونم سخته براتون که امسالم یه تولد دیگه رو‌ دور از هم باید بگذرونید، اما امیدوارم همیشه پشتتون به هم گرم باشه و به زودی شرایط مساعدی پیش بیاد تا لااقل توی روزای معمول زندگی همو‌ ببینید... مرسی که خوب بزرگ‌شدید، پر تلاش بودید و هستید، افتخار می کنم به داشتنتون! خانم دکترم، پسر هنرمندم، تولدتون مبارک باشه برای خودتون و‌ بیشتر، مبارک باشه برای من و بابایی🌺❤️🤲 تنتون‌سلامت، عاقبتتون بخیر و راهتون هموار به سمت قله های موفقیت بعدی و بعدی و بعدی... یاحق🙌🤲 .
.
پ.ن) چه رقیبی، فرزند کاغذیم رو‌ تقدیم کردم به دوقلوهام و همزمانی دنیا اومدن چه رقیبی با تولد دو‌ثمره ی زندگیم، دل قرصم کرد که رقیب و‌ نگهبان پاره های دلم، قدرتی مافوق
بشر دوپاست، یا رقیب! 🙏... حق نگهدارتون که یکی تون دم و‌دیگری بازدمید برام...😘🤲❤️

بیست و ششم آذرماه/۹۷ .
فراز کوتاهی از رمان ته تغاریم!👇
.
زمزمه‌هایم که به زحمت به گوش خودم می‌رسید، ریتمیک با خواننده همراه شد:
"منو می‌کشه حالت چشات، کیو می‌تونم بیارم به جات/ منو می‌کُشه خطی که وقتی می‌خندی می‌افته گوشه‌ی لبات..." .
پارچه‌ی ساتن قرمز را از قبل مامان دور دوزی کرده بود که مثل پیراهن، تن کلاه برود. سرم را خم کردم تا حلقه‌ی یقه مانند، از برجستگی جای سر رد شود و مثل لباسی قالب تن کلاه بنشیند روی لبه‌! راضی از کارم، سر و گردنم نرم چرخی خورد روی شانه‌هایم و زمزمه‌وار و سرحال همراه خواننده لب زدم: "چرا من دورت نگردم کیو دارم بهتر ازتو، عاشق کی شم که باشه حتی یه ذره سر از تو..."
.
دستم رفت سمت اولین مروارید قرمز که...
- صبحتون بخیر آقا، می‌ذارید رد شم که صبحانه خال‌افسرو براش ببرم؟!
صدای گلاب‌خانم دستم را به مرواید خشک کرد و زمزمه‌‌‌‌ی "چرا من دورت نگردم...‌" ته حنجره‌ام گیر کرد و نگاه مبهوتم برگشت سمت ورودی آشپزخانه... ادیب؟! .
و خواننده باز برای خودش ادامه داد:
.
"این دل بی‌سر زبونو بگو دست کی تو دنیا من بدم عاشق‌تر از تو...!"
.

این ‌جا چه غلطی می‌کرد، آن هم با آن قیافه که انگار از توی دهان گاو کشیده بودنش بیرون! چشمانم به سرعت روی سر و قیافه‌اش چرخید!
موهای آشفته، چشمان پف‌داری که خماری‌اش را دوچندان کرده بود، لباس ورزشی تنش، نشان می‌داد از دهان گاو بیرون نیامده، بلکه همین چند دقیقه قبل خودش را به زور از توی رختخواب بیرون کشیده است!
😅
.

پ. ن ویژه)
هر کتابی رو استارت می زنم، فکر می کنم شاید آخرین کتاب جدید روی گیشه م باشه، یا اجل مهلت نده و یا لطف خدا دیگه مشمول حال قلمم نباشه، اینه که تمام تلاشمو می کنم هر بار آخرین رمانم، عمیقا کنج دل مخاطبام بشینه! امیدوارم برای چه رقیبی هم موفق عمل کرده باشم! هر باری هم که به مناسبتی قراره مخاطبامو ببینم، سعی می کنم طوری پر انرژی مقابلتون حاضر باشم که انگار آخرین مهلت دیدارمونه... آدم همینه، آه و دم! انشالا سعادت بشه در هر دو‌ رونمایی تهران و شیراز، در خدمت عزیزانی باشم که اونا هم راغبن همو ببینیم🤲😍برای دوستانی که قصد دارن تشریف بیارند رونمایی تهران، پیج شهرکتاب الماس رو منشن
می کنم
@almasbookcity
پست بعدی هم پست موقته، تکرار زمان و‌مکان رونمایی تهران👌با تشکر و سپاس، از مدیریت نشر محترم برکه_خورشید🙏🌺 برقرارباشند🤲

#منجزی_عاطفه
#چه_رقیبی#رمان
@berkekhorshid.pub
@atefeh.monjezi_fan_page
#سپیده_مرادی_ادمین👆

جمعه بیست و سوم آذرماه۹۷

درود و عرض ادب🌺🙌 حال دل با تو گفتنم هوس است
خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش
از رقیبان نهفتنم هوس است
.

رقیب دوتا معنی داره ها😈😉👌و اما
... به خدا نمی فهمم چرا سر این کتاب این قدر کم طاقت و عجول شدند مخاطبام🙄😬چه عیبی داره، مخلصتونم هستم😍🙌🙏 اینم مکان 👆و زمان 👆برای جشن امضا و رو نمایی از رمان جدیدم، «چه رقیبی...!» پ.ن) خدا گواهه هیچ توقعی ندارم اگه راهتون دوره، مسیر دوری رو بیاین و اذیت بشید، می تونید سفارش بدید به خود نشر برکه یا کتابفروشانی که قبول زحمت کردند سفارش بگیرن کتاب رو با امضا و مهر بنده براتون تهیه کنند! مثل کتابفروشی جمعه! وگرنه مهر ‌ و امضا چه قابل شما عزیزانم و دیدنتون سعادتیه😍 .
پ.ن دوم) به ولله هیچ اطلاعی ندارم کجا تخفیف بیشتر و بهتری می دن! نمی دونم به چاپ اول می رسید یا نه، نمی دونم کتاب کی توزیع و پخش می شه، نمی دونم چاپ بعدیش گرونتر می شه یا نه! اصلا چاپ دو، سه، چهار و... با این وضعیت کاغذ
می آد روی گیشه یا نه! وقتی چیزی رو‌
نمی دونم، اظهار فضل نمی کنم، پس نپرسید که جوابی هم ندارم براش! انشالا قیمت ثابت بمونه، به همه برسه، چاپای بعدیشم در راه باشه... من هنرمندم و نویسنده ی کتاب، می تونید از سلیقه تون با من حرف بزنید، این که پسندیدین یا نه.. صفحاتش اندازه بوده یا نه، اسمش، شخصیتا و غیره به دلتون نشسته یا نه، ولی سوالات قبلی واقعا در حیطه ی اطلاعاتم نیست😐
.
پ. ن سوم) خیلی زود بود برای اطلاع رسانی، همین تهرانیم آخه،اما چون مخاطبام به شست تیر بستنم (از نوع عاشقانه ش😍)که چرا اعلام نمی کنید، دیگه یک هفته زودتر اعلام کردم! اینم پیج شهر کتاب الماس👇
@almasbookcity
پ.ن چهارم)بعضی کتابا و بعضی قصه ها، خلاصه ش خیلی بی خود می شه!فقط برای دوستانی که تازه با قلمم آشنا شدن، تا رونمایی کتاب، یه وقتا فرازهایی از قصه رو استوری می کنم!لطفا مخاطبای جدیدترم که هنوز مطمئن نیستن از انتخابشون، توجه کنند به این استوری ها قبل از تهیه ی کتاب که متضرر نشن👌بخونید مبادا کتابو تهیه کنید و بعد ببینید باب دندونتون نیست! از همین فرازها،
می شه حدس زد قصه در چه سطحی نوشته شده، وگرنه هیچ بقالی نمی گه ماست من ترشه😬 ها راستی، یکی از دوستان امروز پرسیدن که نماهنگا تبلیغ کتابه؟ گفتم بله! تبلیغه و خانم مرادی بنابه قصه ساختنش و فیلم و عکسا رو با آهنگا تدوین کردند که تصویرسازی بعضی صحنه ها براتون جذابتربشه😉...یاحق

#منجزی_عاطفه
#چه_رقیبی
#رمان#رونمایی_کتاب
#انتشارات_برکه_خورشید

@berkekhorshid.pub
@atefeh.monjezi_fan_page

درود🌺🙌 بیست و دوم آذرماه/۹۷

بنا به درخواست مخاطبان و دوستانی که راغب هستند برای جشن امضای شیراز قدم سر چشمم بذارن و تشریف بیارند و چون بایستی لااقل یکی دو هفته ای فرصت برنامه ریزی داشته باشند، ابتدا جشن امضای شیراز رو اعلام می کنم🤩 .
پنجشنبه، ششم دی ماه/۹۷، ساعت
هجده و سی دقیقه(۶/۵ الی...) کتابفروش بانی؛ اندیشه ی نو!( خانم رضوانی)
.
آدرس: شیراز، قدوسی غربی، نبش کوچه ی ۳، طبقه ی زیرین املاک رادیکال
شماره تماس👈07136294512
از اول دی ماه می تونید رمان «چه رقیبی..!» رو حضوری یا تلفنی برای پیش فروش سفارش بدید و قبل از اون، از طریق دایرکت اینستاگرام👇
@andishe.no.bookstore .

پ.ن) من و یارغار بلیت تهیه کردیم و زودتر می رسیم شیراز ولی حتما و‌ حتما به امیدی خدا، بلافاصله بعد از پایان جشن امضا، راهی حافظیه خواهیم شد و در کمال اشتیاق آماده ایم در رکاب هر کدوم از مخاطبین و یا مسافرانی باشیم که در جشن امضا حضور داشته باشند👌😍
انشالا هر کی دلش می خواد اون شب، دعوت بشه به این باغ بهشتی، به خواست خود لسان الغیب، طلبیده بشه به این فضای ملکوتی و آرامگاه باشکوه عرفانی🤲❤️
.

پ. ن دوم) تاکید می کنم حتما برای مهر و‌ امضای کتاب، بایستی سفارشتون رو‌ داده باشید تا به تعداد درخواستی کتاب سفارش بدند به ناشر و دستتون خالی نمونه از کتاب... .
پ. ن آخر) دل تو‌ دلم نیست برای حضور مجدد در شیراز و دوباره دیدن مکان هایی که ازشون توی قصه نوشتم و ماه ها همراه شخصیتای روایت، با نقطه به نقطه ش خاطره دارم... یارغارم دفعه ی اول که برای تحقیق رفته بودم همراهم نبودن، بی قرارتر از من هستن برای دیدن مکان هایی که شخصیتام در قصه رفتند، می خواند از نزدیک ببینند و بتونند صحنه های رمانتیکی رو که خوندند، در ذهنشون بازسازی کنند😍 امیدوارم سعادت داشته باشیم تک تک مخاطبای باوفای شیرازیمون رو در این سفر، از نزدیک ببینیم و در جشن امضا، ساعات خوشی را با این دوستان بگذرونیم🤲❤️...یاحق🙏🙌 .
#منجزی_عاطفه
#رمان_جدید#پیش_فروش
#چه_رقیبی#انتشارات_برکه_خورشید#شیراز#حافظیه
@berkekhorshid.pub
@m.baharloei
@atefeh.monjezi_fan_page
#ادمین#👆#سپیده_مردای

بیست و یکم آذرماه/۹۷

عرض درود و ادب🌺

پیش فروش رمان « چه رقیبی...!» در سایت نشر برکه خورشید👇👇
http://www.berkekhorshid.ir/
.

پ.ن اول) رونمایی کتاب، پنج شنبه بیست و‌نهم آذرماه برگزار خواهد شد
که مجددا در هفته ی آینده مکان و زمانشو‌ اعلام خواهم کرد! رونمایی شیراز، هفته ی اول دی ماه! .

پ.ن دوم) دوستانی که شرایط شرکت در رونمایی شیراز یا تهران رو ندارن و راغب هستند کتابو با امضا و ‌مهر خودم‌داشته باشند، می تونند به کتابفروشی ها سفارش خرید بدند تا با امضا براشون تهیه کنند! .

پ. ن سوم) قدم همه ی همکاران از اساتید و‌ پیشکسوتانم تا همکاران جوانتر یا نوقلمم، روی چشمم، اما تک تک دعوت نمی کنم، مبادا توی رودربایستی مجبور باشند قدم رنجه کنند و شرمنده شون بشم! اگرچه باعث افتخارمه حضور تک تک این عزیزان!🌺❤️🙌
.
پیگیر پیجم باشید برای اعلام ساعت و‌ مکان رونمایی... ( دوستان شیرازی، برای تهیه ی کتاب عجله نکنید، خودم و‌ یارغار و کتابا
می رسیم خدمتتون. در کتابفروشی اندیشه نو😍! به زودی اعلام می کنم رونمایی شیراز تاریخ دقیقش کی هست و چه طور می تونید سفارش کتاب بدید که به تعداد لازم، درخواست کتاب بدن از شیراز و جا نمونید برای کتاب با امضای خودم)
.
ارادتمند همه ی مخاطبان صبورم هستم و سپاسگزار اعتمادشون به قلمم🙌🌺🙏 انشالا شب یلدایی پر بار پیش روی تک تکتون باشه... به خصوص تهرانیایی که می تونند کتاب رو تا شب یلدا داشته باشند😉👌❤️
.
یاحق🤲🙏🙌 #منجزی_عاطفه
رمان#پیشفروش#چه_رقیبی
@berkekhorshid.pub
@atefeh.monjezi_fan_page
#ادمین#سپیده_مرادی👆
#رونمایی_کتاب 🔜
@ketabforoshi
@andishe.no.bookstore
دیگه نمی دونم کدوم کتابفروشا پیش فروش با امضا خواهند داشت👌

هجدهم آذرماه/۹۷
.
درود🌺
معرفی می‌کنم:
دوستان، چه رقیبی عرض ارادت می‌کنه خدمتتون! چه رقیبی، دوستان منتظرن تا برسی دستشون و حالشه ببرن!

فرازی از این رمان پر انرژی، رمانتیک، شاد و معمایی، خدمتتون
👇

لبخند عمیقی روی لبم نشست که از چشمش دور نماند و جفت ابروهایش را با شیطنت بالا انداخت و طوری که انگار قله‌ی اورست را فتح کرده است، با افتخار پرسید:
.
- تا گفتمت بهاردوسی، گل از گلت شکفت‌ها، معلومه همچین آماده‌ای که به سلامتی متأهل بشی و...
. - باز شروع شد؟...
.
- نه خواهرم، چی باز شروع شد؟! دیگه داریم حرفای خواهر برادری می‌زنیم خب، دیدم دو من اخمت باز شد و بالاخره به قدر دوتا نیمچه پرانتز نشست دو ور لبت، گفتم حتمنی دل‌خوشانت کردم!
.
بی‌گمان بوی لاوندر از خودش بود! سرخوش و احتمالا از آن آدم‌هایی که کافی بود سرشان را بگذارند زمین و بی‌دغدغه‌‌ی خیال درجا خوابشان ببرد! نشاط او به من هم سرایت کرده بود انگار که گفتم: .
- از این اصطلاحاتی که گفتی خوشم اومد و برام شیرین بود، حتی دل‌خوشان! شنیده بودم شیراز، شهر راز، شهر شاعریه ولی دیگه نه این ‌قدر، پس باید اهل شعر و ادبم باشید! .
- پَ چی که اهلشم، الان برات یه دهن می‌آم حالشه ببری!
.
منتظر بودم دو سه بیتی از دیوان حضرت عشق، حضرت سعدی یا حتی خواجوی کرمانی برایم بخواند که یک‌دفعه صدایش را سرش انداخت و رِنگ‌دار و گرم برایم خواند:
- جینگِ جینگِ ساز می‌آاادُ، از بالوی شیراز می‌آااد، شازده دوماد غم مخور، نومزدت با ناااز می‌آااد/ آی حمومی آی حمومی آب حموم تازه کن، تا بیارن عروس خانم، خلوتش آماده کن... یار مبارک بادا ایشالا مبارک بادااا... کِل بلدی بکشی؟!
.
از ابتدایی که استارتش را زده بود، تا توانستم لبم را مکیدم که پق خنده‌ام هوا نرود، اما با سوالش، دیگر نتوانستم جلوی خندیدنم را بگیرم! این مرد چند سالش بود؟ عقلش شیرین می‌زد یا کودک درونش شیرین‌عقل مانده بود؟! صدای خنده‌ی ته دلی‌ام را که شنید، سری به نشانه‌ی گل کاشتنش برایم خم و راست کرد: .
- حال کردی؟! اینم از شعر و گل و بلبل...
.
- معنی شعر و ادب و گل و بلبلم فهمیدم! .
- چه‌ش بود مگه؟... پَ منتظر بودی چی برات بخونم؟!
.
- مثلا غزلی از حضرت حافظ یا حضرت سعدی... لسان‌الغیب که...
- بی‌خیااال، منو با حضرات حاضر و غایب در ننداز! .
تشکر ویژه از خانم #سپیده_مرادی برای عکس، امیدوارم به دل مخاطباش خوش بشینه🤲❤️ .
پ.ن) هنوز روز رونمایی تهران و شیراز مشخص نشده،گوش بزنگ باشید،جا نمونید، به خصوص رونمایی شیرازو 😍😉🙌🤲
.
#منجزی_عاطفه
#رمان#چه_رقیبی
#انتشارات_برکه_خورشید

پانزدهم/ آذرماه/۹۷

بخش کوچکی از لطف مخاطبای باوفام، در قاب دوربین شما عزیزان🙏🌺❤️ امیدوارم با کتاب جدید، بتونم دلتون رو‌ شاد کنم و لذت خوندن یه قصه ی شیرین رو بچشید و اگه نکته ای هم یاد بگیرید یا تجربه ای هم کسب کنید که فبها👌... می دونم بیشتر شماها در قبال تهیه ی آثارم، هزینه می کنید، حتی خیلی ها از دوستتون یا کسی کتابامو امانت
می گیرید، می خونید و‌ بعد راغب می شید داشته باشید و تازه تهیه ش می کنید و از این بابت، از اعتمادتون و از حمایتتون سپاسگزارم🙏❤️🌺 امیدوارم شایستگی اعتماد و حمایت هاتون رو داشته باشم🤲 و صد البته نظراتتون، چراغ راه آثار بعدیم بشه... اگه استقبال کنید از کتابی، یعنی پسندیدین، لااقل اکثریتتون‌ پسندیدین... این که قول بدم همیشه قلمم می تونه تمام سلیقه ها رو ساپورت کنه، قول غیر ممکنیه... اما تلاشمو‌ می کنم تعداد بیشتری از مخاطبامو با جادوی کلمات و رقص قلمم، به جمع مخاطبای همیشگیم در بیارم... کیا فقط یه اثر از منو تا به حال خوندین؟! کدوم کتاب بوده؟... راضی بودین؟... کیا کلکسیون آثارمو‌ دارند؟... برای کتاب جدیدم که در راهه، دوست دارید شبیه به کدوم اثرم باشه؟! اوووو... چه قدر سوال پرسیدم😶😬 شاید نتونم جواب همه رو بدم اما حتما کامنتاتونو می خونم... ببینم پیش بینیتون برای رمان در دست چاپم چیه؟😉 باهوشا بشتابند... 🏃‍♀️🏃‍♂️
.

پ.ن) شمارش معکوس برای رونمایی از رمان جدیدم شروع شده ها... حواستون هست؟😉😍💫 .
پ.ن ویژه) بعضیا هستن که فکر کنم ماهی یه بار بعضی کتابامو دوره می کنن، عکس اول و دوم رو‌ببینید توی آلبوم😂❤️😍 @boook_and_life 👆👆👆👆
بیاین اعتراف کنید دیگه کدوماتون از این دوره ها دارید😉😈 ( منم یکی از عکسا رو‌ دوره کردم توی آلبوم، همیشه شعبون، یه بارم رمضون😂... صاحب یکی از عکسارو هم نمی دونم کیه، اگه خودشون بگن، تگشون می کنم👌) خلاصه که؛ ارادتمندم🙌🌺، یاحق🙏 .

#منجزی_عاطفه
#چه_رقیبی#🔜
#رمان#خانوادگی#اخلاقی#عاشقانه
#انتشارات_برکه_خورشید
@atefeh.monjezi_fan_page
#ادمین#سپیده_مرادی👆
#نماهنگ_جدید#یه_قاچ_کتاب

دوازدهم آذرماه/97

درود و عرض ادب🙌🌺
.

نماهنگ تقدیم به مخاطبین چشم انتظار چهاردهمین اثرم، "شگفتا چه رقیبی...!" که خلاصه شده، به اسم .
💫"چه رقیبی...!" 💫

و به زودی به گیشه‌های فروش کتاب عرضه خواهد شد! .

مخاطبای همیشگی و با وفام صبوری کردید و کلی انرژی مثبت برام فرستادید؛ عمیقا سپاسگزارِ صبوریتون هستم (🙏) و صمیمانه امیدوارم قلمم بتونه در این اثر، لذت صبوریتون رو به کامتون شهد و عسل کنه! چندتایی پی‌نوشتم دارم خدمتتون بگم: .
_ کتاب از انتشارات محترم برکه‌خورشید به گیشه عرضه خواهد شد!
.
_ امیدوارم میسر باشه که بلندترین شب سال رو با این قصه سپری کنید و کنار سفره‌های یلدا، ذوق داشتن "چه رقیبی...!" کنج دلتون، شبتون رو شیرین‌ و دلچسبتر کنه! اگه اول و آخر قراره تهیه‌ش کنید، پیشنهاد می‌کنم از تهیه‌ش جا نمونید، چون مثل خیلی از اقلام مصرفی دیگه، قافیه‌ی کاغذ هم تنگه و روز به روز گرون‌تر از دیروز و کمیابتر...!
.

_ لطفا خلاصه‌ی داستان از من نخواید! دوستانی که با قلمم آشنا هستند، می‌دونند نمایشی‌ و شخصیت‌محورنویسم! برای چنین قصه‌هایی که درونمایه‌ی ذاتی شخصیت‌ها و خصوصیات اخلاقیشون، در کنار اَکت و کنش‌هاشون نزدیک به فیلمنامه به رشته‌ی تحریر دراومده، نمی‌شه با چهار خط خلاصه، سرنخی دست مخاطب داد! اما بریده‌هایی از کتاب همراه نماهنگ‌هایی روی پیجم ارائه خواهم داد که همگی دست‌رنج ادمین خلاق و هنرمند فن‌پیجم، خانم #سپیده_مرادی هستند😍🙏 درباره‌ی قصه فقط کوتاه بگم:
.

داستان در ابتدا خطیه که نمه‌نمه رمز و رازهای پردردسرم خودی نمایش می‌دند، اما در کنار غم‌ و حسرت و دلنگرانی‌های رو شدن رازها، تم کلی در این روایت، شاد و پر انرژیه! مطابق معمول پیرنگ محوریت خانوادگی اخلاقی داره و شامل تلنگرهایی برای آشنایی با طب سینایی و دلک و غمز و ماساژه!...سنتی و مدرن رو قاطی داریم توی این کتاب و بخش عظیمی از روایت در شهر فرهنگ و ادب، شیراز می‌گذره، اندکی گویش شیرازی، واسونک‌هاش، چندتایی محل توریستی... و... و ... و البته، عاشقانه و رمانتیکشم که... دیگه دیگه😉❤️👌!
.
_ به امیدی حق، رونمایی از رمان "چه رقیبی...!" ۰
در تهران،
.
شیراز(💥این برام ویژه است😍) و
.
اصفهان، (به احتمال پنجاه درصد) برگزار خواهد شد که اطلاع رسانی خواهم کرد! ضمنا، سعادت دارم که یارغار، در تمام مراسم همراهم باشند😍👩‍❤️‍💋‍👩!... فعلا همین! ارادتمند و مخلص همگی مخاطبینم... یاحق!
.

#منجزی_عاطفه
#رمان#چه_رقیبی
#انتشارات_برکه_خورشید
@atefeh.monjezi_fan_page
#ادمین#سپیده_مرادی👆
@m.baharloei
@berkekhorshid.pub

ششم/آذر/۹۷
.

چه ماه پر برکتی شده برای فرزندان کاغذیم، شکر از لطف خدا🤲 و سپاس از انتشارات پر تلاش سخن، برای روی گیشه آوردن سومین چاپ رمان دو‌جلدی «یکی نبود...!» ( چاپ اول سخن)
.

بعد از نزدیک یکسال دور موندن بعضی از آثار قدیمیم، منجمله این رمانم از گیشه های فروش، امیدوارم مخاطبام از این به بعد، راحت بتونند تهیه ش کنند🙏🌺🙌 .

فرازی از رمان👇👇
.
با هردو دست افتاد به جان حوله‌ی سفید رنگ و موهایش. صدایش از زیر حوله خشمگین به نظر می‌رسید و بلند بلند با خودش دور برداشته بود:
_ ابله تویی! آخه بی خاصیت، مجبوری این قدر تَوهم بزنی که فرق شهرزاد و آفرودیته و اون کوه گوشتی که نجات دادی رو نفهمی؟!... مرتیکه؛ دستی دستی داشتی خودتو به کشتن می‌دادی، شوهر بی غیرتش مثل شیر برنج وایساده بود برا قهرمانیت هورا می‌کشید!
عصبی حوله را از سرش دور کرد و با موهایی که توی پیشانی اش ریخته بود، مقابل آینه ایستاد. چشم‌های سرخش را به آینه دوخت و حرصی‌تر از قبل دستش را مشت کرد و انگشت اشاره‌اش را به علامت تهدید برای تصویرش بلند کرد:
_ اگه تلف می‌شدی هم حقت بود! شب وسط ساحل کپیدن و بی اجازه قرار مدار گذاشتنت، به درک... حالا بی تقصیر، یه غلطی گردنت رو گرفت، صبحش دیگه توهم زدنت چی بود آخه؟!... مگه قرار نبود همه‌ی این عشق و عاشقی‌ها رو همون لب دریا بریزی تو آب و تا آدم نشدی برنگردی تهران؟... با دوساعت رویا دیدن، زپرتت در رفت و زدی زیر همه چی؟... پوف! ازدست تو نامدار، داری دقم می‌دی؛ دق! اصلاً به درک، می‌مردی هم مرده بودی، حالا نیست که خیلی‌هام منتظر برگشتنت موندن؟!...
.

پ.ن) پسرک قلدر و قلچماقم، منتظر سر رسیدن برادرخونده ش،( رمان، نطلبیده)به خونه ی جدیده🤲 همچنین خودم به عنوان مادرخوانده ی نطلبیده... حتما خبر دارید من و میم، هر کدوم فرازهایی از کتاب اون یکی رو با قلممون ساپورت کردیم، در واقع شخصیتایی که از کتابمون توی کتاب هم اومدن، تالیفش بر عهده ی سازنده ی اصلی اون شخصیتا بوده... مجید و خانواده ش در یکی نبود، با قلم م. بهارلویی نوشته شدند! نامدار و خانواده ش، در نطلبیده، ساخته و پرداخته ی من و قلمم هستن... سخت بود، بسی سخت🙄... یاحق🤲🙏🌺 #منجزی_عاطفه
#یکی_نبود#رمان
@m.baharloei 👩‍❤️‍💋‍👩
@atefeh.monjezi_fan_page
نماهنگم👆ادمین#سپیده_مرادی
@sokhanpublication

چهارم/آذرماه/۹۷
. ( کپشن مخصوص علاقمندان به نگارش قصه و رمان) .

پی‌نوشتم رو پیش نویس می‌ذارم با اجازه‌تون:

عکس‌ها، از اختتامیه‌ی نمایشگاه کتاب شرکت موننکو در هفته‌ی کتابخوانی که با تاخیر زیاد گذاشتم روی پیجم! با تشکر فراوان از خانم مژگان زارعی و همکارشون، مسئولان کتابخانه‌ی شرکت بابت پذیرایی صمیمانه‌شون! همینطور، مجری برگزاری نمایشگاه، آقای منیری🙏🌺🙌
.

اما کپشنم رو تقدیم می‌کنم به علاقمندان نوشتن و نه خواندن😐... متاسفانه(!) متاسفانه را برای این می‌گم که تا دود چراغ نخورید... تا نخوانید، تا کتاب خوب نخوانید، آن هم در ژانر و حوزه‌ای که علاقه به نوشتن دارید، در حجم زیااااد... موفقیتی نصیبتون نمی‌شه! .
تصمیم داشتم برای هفته کتابخوانی این کپشن رو بذارم اما کاری روی دستم بود، مهم، وقتمم کم و رسیدگی بهش فقط از دست خودم بر‌می اومد، بنابراین فرصتم رو اساسی دزدید و کشید تا امشب... روی صحبت این متن، با نوقلمان و دوستانیه که عاشق نوشتن هستند و مدام در دایرکت کمک و راهنمایی می‌خوان! ولله با چهارکلمه و جمله یا چهار (ساعت و روز و هفته) هم نمی‌شه کمک چندان با ارزشی به شما عزیزان کرد! این قدر حجم درخواستاتون زیاد شده که دیگه نمی‌رسم حتی باز کنم دایرکتا رو... از چی و کجاش باید بگم؟ از محتوا و پیرنگ و چهارچوب اصلی قصه، از قلم و نثر و دستور زبان و اصول نگارشی، از تکنیک و فن نگارش... اصلا می‌دونید توی چه ژانری دوست دارید بنویسید؟ در چه حوزه‌ای؟...چه تم و سبکی، چه ضرب تمپوی قلمی، از شخصیت محورنویسی یا از سوژه‌ محور نویسی و... ؟! این که به قدر چهارصفحه از دست نویستون رو بخونم، واقعا می‌تونه کمکتون کنه؟... از محالاته! الان یه نکته رو همینجا می‌نویسم لطفا مطالعه کنید! احتمالا بخشیش بره توی کامنت اول و شاید حتی دوم... دقت بفرمایید:
چسباندن حرف اضافه ی فارسی "به" به واژه‌ها، مانند حرف جَر عربی "ب"
در زبان عربی حرف جر "ب" را باید به واژه‌ی بعدی که مجرور نامیده می‌شه، چسبیده بنویسیم، اما در زبان فارسی حرف اضافه " به" را باید جدا از واژه ی بعدی نوشـت. مگر در نثر کهن، بدین (به این) و بدو (به او)
اگر این قاعده رعایت نشه، در موارد بسیاری ممکنه جای یکدیگر خونده بشن واژه ها و معانی قلب بشه ( که بهش می‌گن التباس معنی)، نمونه: "به نام" و "بنام " "به هم" و "بهم" که هر کدام کاربرد ویـژه ای دارد. به این نمونه ها دقت کنید: " من این نویسـنده‌ی بنام را نمی‌شناختم" و یا " من این نویسنده را به نام
نمی شـناختم". می‌بیند کاربرد را حتی توی این دو جمله متفاوته!
به همین ترتیب اگر 👇👇

سوم آذرماه/۹۷
.
فرزند کاغذی من و یارغار(م.بهارلویی) توی خونه ی جدید، انتشارات سخن😍رنگ لباسش کمی عوض شده، چاپ چهارم! دوستانی که خوندنش، نظر بدن برای اونایی که نخوندنش... کاغذ شده نرخ زعفرون، روز به روز، گرونتر از دیروز🙄 به هم کمک کنید، مبادا مخاطبای عزیزمون انتخاب مناسبی نداشته باشند در نمایشگاه های استانی و همینطور، گیشه های کتاب! 🙌 سپاس از همراهی و حمایت همیشگی مخاطبای باوفام🌺🙏
.

پ.ن) دوستان شیرازی، حجم دایرکتام خیلی زیاده، شرمنده روی گلتونم تک تک پاسخگو‌ نیستم🙏 اما جواب سوال مشترکتون... نمایشگاه کتاب، امسال در خدمتتون‌نیستیم من و یارغار، اما... دلیل نمی شه که خیال شیراز اومدن نداشته باشیم... به وقتش اطلاع رسانی می کنیم برای قرار ملاقاتی صمیمانه در شهر راز... 😉🤩 تا شما پولاتون رو‌ جمع کنید، ما هم توشه ی راه برداریم که چپو‌ کنیم جیباتونو😈 ضمنا، خیالتون تخت، بی یار غار، پابوس حضرت عشق نمیام! شیرازه می گن نازه واسه آفتو جنگش، قلباره گرن می زنه به هم تیرشه ی تنگش، شیرازی شدم رفت😍👩‍❤️‍💋‍👩 #م_بهارلویی#منجزی_عاطفه
#شب_چراغ#رمان#عاشقانه#خانوادگی
#انتشارات_سخن#چاپ_چهارم
#نه_به_پست_دل_آب_کنی
😈🙌😈

Most Popular Instagram Hashtags