arghavansaeedan arghavansaeedan

226 posts   851 followers   850 followings

  my way.

ا
از در اومدم تو دیدم یکی از دخترا وایساده کنار این دوتا جوجه و داره نازشون میکنه😭 خیلی جدی تو تنهاییش داشت نیگاشون میکرد و نازشون میکرد...بنظرم وقتی دید که من دیدمش خجالت کشید نگاهشو دزدید و رفت.
راستش این دختر یه دختریه که با همه بداخلاقی میکنه و اخماش همش تو همه.
خیلی جدی دارم اینو میگم: ما به #عشق احتیاج داریم. هممون.

ا
_کجایی دن؟
اینجا
_چه زمانیه؟
حالا
_تو چی هستی؟
همین لحظه
..........................................................................
این فیلمو وقتی 17،16 سالم بود دیده بودم. اون روزا خیلی برام تاثیرگذار بود و دیالوگاشو با لاک غلطگیر روی میزم تو مدرسه نوشته بودم😁 چیزایی که توی این فیلم بود با دنیای اون روزای من تفاوت زیادی داشت.
"تو مدرسه ما رقابت و حتی حسادت رو آموزش میدادن. تو خانواده من مُد نبود به جز دکتر و مهندس چیز دیگه ای شد 😁 تو جامعه من آدماییکه ترس زیادتری از آینده داشتن #عاقل شناخته میشدن"

اما این فیلم از زندگی تو #لحظه حرف میزد،درباره حرکت تو مسیر چیزاییکه عاشقشی بدون ترس و نگرانی از آینده. درباره نبودن غرور و برتری،درباره نبودن هیچ مسابقه ای...
من حس میکردم که دوس دارم اینجوری زندگی کنم ولی بلدش نبودم و از هرکی راهنمایی میخواستم بهم میگفت "اینا فیلمه بچه جون. بچسب به درست"

میخوام بهتون بگم #اینا فیلم نبود! من شانس اینو داشتم که بعد ده سال #جستجو بفهمم که اینا فقط تو فیلما نیستن و من میتونم زندگیشون کنم. همین.
@bijan.mizani

ا
تو بگو #برندینگ من میگم ظرف پلاستیکی مکدونالد که پر از آبلیمو اِ تو دیزی سرای عمو_عباس تو #طرشت.
برندینگ تویی بقیه اداتو درمیارن.

#مارکتینگ#برندینگ_خلاق #فروش#گیمیفیکیشن

ا
آخرین اخبار از #پیشی مشوله
پی نوشت: این در و پنجره ها فضای خیالبافی من بودن تو بچگی😍

ا
خیلی دوس دارم بدونم تو خارج، خارج مثل اروپا یا مثل آمریکا و کانادا یا مثل استرالیا، هم چراغ قرمز و سبزو با چند ثانیه تاخیر تنظیم میکنن که ماشینا نخورن تو هم؟
خارج رفته ها و خارج دیده ها و خارج نشین ها لطفا پاسخگو باشن😼

ا
هیچ مسیر از قبل تعیین شده #امنی برای یه باب اسفنجی هلیومی سرگردون تو خیابونای #گیشا وجود نداره. با هر تکونی که میخوره داره یه شانس جدید برا بودنشو امتحان میکنه با اینکه میدونه هر لحظه ممکنه بترکه!
حتی برای تو هم همینجوره شاید یکم مغز پیچیده تری نسبت به باب اسفنجی هلیومی داشته باشی 😕 اما این واقعیت درموردت تغییر نمیکنه که هر لحظه ممکنه #بترکی.
و حتی این واقعیت که مسیر از قبل تعیین شده امنی برات وجود نداره 🙃

ا
من همیشه تو ایستگاه #تئاتر_شهر یه حسی دارم که انگار قراره همین الان همینجا نیمه گمشدمو ببینم و بعد از اینکه همو پیدا کردیم، به خوبی و خوشی باهم زندگی کنیم😂
راستش تا به حال این اتفاق نیفتاده و دلیلش اونجوریکه شما فک میکنین این نیس که ایستگاه مترو، اونم مترو تئاترشهر جای خوبی برای پیدا کردن نیمه گمشده نیس. بلکه دلیلش اینه که نیمه گمشده اصن وجود نداره 😯😯 😂درواقع از وقتی فهمیدم که من اصن نصف نیستم که نصفم جای دیگه ای باشه که بخوام پیداش کنم، تو آینه مترو از خودم عکس میگیرم و از فروشنده ها سبزی خشک یا #جوراب میخرم.
پی نوشت:راستش قبلا که منتظرش بودم بیشتر خوش میگذشت. امیدوارم بعدها خبر برسه که یه چهارم گمشده وجود داره. حتی یه دهمم باشه قبوله😢😂

ا
خیلی از چیزایی که #الان دارمشون زمانی آرزوم بوده. یه جورایی آرزوهایی که تو 17سالگیم داشتم رو تو 27سالگیم دارم زندگی میکنم.

امروز اگه بخوام بگم قدر چیزیکه دارمو میدونم بهتره بگم قدر اون آدمیو میدونم که توی این ده سال به هر در بسته ای میخورد دنبال در بعدی میگشت😁.قدر اون آدمیو میدونم که له و داغون میشد و باز ادامه میداد به "گشتن". این #داستان منه. باور به اشتیاقای درونیم داستان منه. همیشه همین بوده و فقط الان به این #آگاهی رسیدم که هیچ نقطه ای وجود نداره که من اونجا آروم بگیرم.
تو یه حرکت دائمی از ساختن و داشتنو از دست دادن هستم.
تو یه تجربه کردن و گند زدن بزرگ.
تو یه "فرصت".

ا
ما هیچ وقت نمیتونیم بفهمیم چیزاییکه تو #زندگی داریم تا کی خواهیم داشت.

زمانی بود که این احتمال از دست دادن ها برام #ترس زیادی داشت جوریکه خیلی وقتا دوس نداشتم چیزایو داشته باشم. چون هر داشتنی مساوی یه از دست دادن بود(که البته اینم خودش کلی حسرت به بار آورده برام) درواقع من تحمل این ابهامو نداشتم: "" کی قراره که نباشه؟ "" نمیدونم چی شد که از یه جایی به بعد سوالم عوض شد و باعث شد
ترس جاشو بده به انگیزه
حسرت جاشو بده به عشق

سوالم این شد: ""کی قراره نباشم؟"" وقتی با همه وجودم درک کردم که این زندگی همیشگی نیس تازه #داستان من #شروع شد.

ا
با #پیشی مشوله آشنا شین😊 مامان و بابام تو حیاط خونه پیداش کردن،#لاغرو #ضعیف بود و از همه چی میترسید. مامانش ولش کرده و رفته! مامان و بابام دارن ازش نگه داری میکنن.
خیلی چیزارو بلد نیس،انقد ضعیفه که هنوز بلد نیس خودشو لیس بزنه.
به نظرتون چشاش پر چه حسیه؟😍

ا
سرگرم شدن
توجه کردن
انگیج شدن با چیزی
زیبایی رو دیدن
چیزی رو #خلق کردن

#بازی کردن

#JustFindTheFunInEverything

#findthefunineverything #گیمیفیکیشن#بازی_جدی

Most Popular Instagram Hashtags