[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

arghavansaeedan arghavansaeedan

156 posts   656 followers   670 followings

  my way.

ا
این موجود خوش خنده از جمله جذابیتهای دوران ارشد من بوده. من و کمال کلا باهم مخالفیم😂 چون دو قطب مخالف تو روانشناسیو قبول داریم و خب دیگه آبمون تو یه جوب نمیره! وقتایی که ارائه داشتم به کمال میگفتم حتما بیا و اونم میومد و من و کارمو رویکرد روانشناسی مورد علاقمو میبرد زیر رادیکال:بحثای شیرین

#از_تغییر_نترسیم
#ارشد#روانشناسی

ا
دارم برا امتحان فردا «کودکان استثنایی» میخونم. هر چیزی که از اختلالات یادگیری میخونم یاد کلاس چهارمم میفتم. یه دختری رو خیلی #دقیق یادم میاد به اسم «آ» (دوس ندارم اسمشو بگم) که اصلا ریاضی رو یاد نمیگرفت. حتی وقتی جواب جلوش بود نمیتونست از روش بنویسه(که الان میفهمم این یه نوع اختلال یادگیریه و هیچ ربطی به هوش یا تلاش اون بچه نداره). خیلی #دقیق یادم میاد معلم چطور میزدش و بهش فش میداد ولی #دقیقترین قسمتی رو که یادم میاد وقتاییه که معلم تصمیم میگرفت آ رو بخاطر درس بلد نبودنش بفرسته دفتر.
من مسئول بردن آ به دفتر بودم. شاید چون ریاضیم خوب بود یا چون حرف گوش کن بودم یا اصلا شاید دلیلی نداشت.
تا برسیم به دفتر آ گریه میکرد و میگفت منو نبر دفتر. منم همراه اون گریه میکردم و میبردمش دفتر.
خیلی #دقیق یادم میاد حس گناه و ترس و تنفر رو.

#درس#روانشناسی#اختلال_یادگیری#معلم#دبستان

ا
امروز رفتم #زندان_قصر.
احساس ها
فکرها
ایدئولوژی ها
شعرها
نفرت ها
و
دلتنگی ها
ی زیادی اونجاس.

ا
یه بار تو 8سالگیم تو یکی از اتوبوسای #تبریز یه چیزی دیدم که توی اون سن برام خیلی عجیب،غریب و ترسناک بود.
یه خانمی داشت گریه میکرد و میگفت بچه هام تو دانشگاهن.هم دخترم هم پسرم. معلوم نیس چی بشه دارن میزننشون. هرکی یه نظری میداد و سعی میکرد خانومه رو آروم کنه. منم شروع کردم از مامانم سوال پرسیدن:
کی داره کی رو میزنه؟
چرا دارن میزنن؟
چرا فرار نمیکنن؟
با چی میزنن؟
مامانشون چرا نمیره دنبالشون؟
مامانم یه سری جوابا بهم داد که یکمشونم یادمه ولی بیشتر ازون جوابا این احساس رو یادمه که هیچ جوره نمیفهمیدم #درگیری سر چیه و چرا ! درواقع منطقشو نمیفهمیدم و اون استرسی که توی شهر پخش بود رو حس میکردم و فقط میدونستم چیز ترسناکی داره اتفاق میفته.
اون #وحشت و سردرگمی رو خیلی خوب یادم میاد.
امروز دقیقا همون حس رو دارم. وحشتزده نگاه میکنم و سردرنمیارم.

ا
داشتم از رو #پل ماشینارو نگا میکردم که یکی هلم داد. تا آخرین لحظه انقد حواسم جمع بود که بفهمم دارم میفتم رو یه پژوی مشکی ولی نمیدونم چرا نفهمیدم از چی مُردم. چون قبل مردن یه صدای شکستن شنیدم حدس میزنم که گردنم شکسته ولی خودم فک میکنم همون اول از ترس سکته کرده باشم که اگه اینجور باشه اصن اون پژو رو ندیدم و همش #توهمه.

ا
زندگی کردن با آدمیکه بتونی باهاش ارتباط خوبی برقرار کنی و شبا که همه کاراتو کردی بشینی باهاش از روزت بگی و چای نعناع بخوری کیفیت زندگیتو خیلی تغییر میده. چای آویشن هم شاید بتونه همون تاثیرو بذاره البته 😁 . کی #میدونه؟
شبا که از کتابخونه برمیگردم تو اتاق حرف میزنیم و داستانامونو تعریف میکنیم. من بیشتر داستانایِ شکستایِ عشقیمو با حنا و داستانایِ شکستایِ کاریمو با عطیه شِیر میکنم😁. شاید بپرسید داستاناییکه شکستی توش نداره رو برای کی تعریف میکنی؟ باید بگم #این_روزا خبری ازشون نیس 😐😐😐😐😐 #زندگی #انتخاب #خوابگاه #دوستی #داستان #داستان_سرایی#چای

ا
اتفاقای زندگی
شیرینی تجربه های نو
مشکلات توی رابطه ها
ناکامی ها
تنهایی ها
از دست دادنا
و بدست آوردنا
انقدر تکرار میشن تا بتونیم جایی بایستیم،مکث کنیم و نگاهشون کنیم. و تا لحظه ای که نتونستیم بازی تکراری خودمونو تو زندگی ببینیم همش درحال بازی کردن یه سناریوی تکراری هستیم که یکمی ظاهرش تغییر کرده اما درواقع داستان تکراری خوشی و ناخوشی تصادفی زندگی ماست. سناریوی از قبل نوشته شده* ماست.
چندوقته دارم تمرین #مکث میکنم اگه بدونین چطور آشفته ام از دیدنِ سناریوهام همتون بامن مهربون میشین: سناریوی مظلوم نمایی 😁
پی نوشت: منظورم از "ازقبل نوشته شده" سرنوشتو اینا نیست. منظورم ژنتیک تربیت فیزیولوژی و ایناس که مارو ساختن. یه ساختن تصادفی ِ دم دستیِ بی اراده.
پی نوشت2: اینهایی که سبد گل رو میذارن گوشه خیابون تا خشک بشه کیان؟
پی نوشت3: من تو زندگی قبلیم آدمی بودم که سبد گل رو میذاشتم کنار خیابون تا خشک بشه😂
#آگاهی#صبر#خود

ا
اخیرا یه سِکِنْد تات (second thought) هایی درباره #روحانی دارم😂 .
من بخاطر اعتقاد قلبی عمیقی که به اصلاحات دارم به روحانی رای دادم. موضوع من موضوع یه لایحه و یه گشت ارشاد و قیمت یه لیتر بنزین نیس. موضوع من موضوع یه تفکر و ادبیاته. به نظر من #خاتمی و #عارف و #معین و #روحانی با ادبیات صریح تر و شفاف تری با مردم حرف میزنن و فکر میکنم رفتار صادقانه تری هم دارن. الان مدتیه که چیزیکه انتظار دارمو از دولت دوازدهم نمیبینم. سیاست کاری میبینم و دست کم گرفتن مردم.
چیزیکه منو خوشحال میکنه گرون نشدن#عوارض_خروج_از_کشور نیست. من انتظار دارم توضیح داده بشه.
شاید این افزایش قیمت دلیلی داره که تو طولانی مدت به نفع سیستم اقتصادی باشه،که انتظار دارم این روال برام روشن بشه
شایدم دم دستی ترین راه برای کسب درآمد باشه. کسی نیست که ندونه مردم هیچ اعتمادی به دولتها (به هیچ دولتی! ) ندارن و به انواع مالیاتهایی که میدن میگن"شیوه های تیغ زدن مردم". تا وقتی که "اونا" قانون میذارن و "ما" اعتراض میکنیم این سیستم فاسد قویتر میشه. تلاش دولت برای شفاف سازی در کنار آگاهی و صبر مردم چیزیه که میتونه "جدید رو بسازه" . توی این داستان مردم قدمهاشونو ورداشتن و من منتظر بقیشم.
@hrouhani
#ایران #ایران_وطن_من_است_نه_زندانم

ا
یه موقعی هم بود که من و چندتا از دوستام دور هم جمع میشدیم و #کتاب میخوندیم.
توی پارک اگه دختر پسر میدیدن حتما #پلیس میومد و میگرفتمون.
حتی یه دوره ای بود که ما توی دانشگاهم نمیتونستیم توی کلاسها بمونیم. وقتی تایم کلاس تموم میشد #حراست میومد و کلاس رو قفل میکرد.
ما میرفتیم توی کافی شاپا. درباره بعضی قسمتای توی کتاب باهم حرف میزدیم و یه قسمتاییشو باهم میخوندیم. بعد چند دقیقه یکی از کافی شاپدارها😀 میومد و میگفت اینجا کتاب خوندن #ممنوعه. یا میگفت اینجا جلسه نباید داشته باشید.
ما میگفتیم نه جلسه نیست و ما دوستیم فقط. به هرحال اصلا مارو دوس نداشتن و این عکس مال یکی از جاهاییه که وقتی کتابامونو درمیاوردیم یه موزیک وحشتناک میذاشت و صداشو خیلی زیاد میکرد. وقتی بهشون میگفتیم صداشو کم کنید لطفن میگفتن اینجا جلسه ممنوعه. برید جای دیگه.

ا
بعد از مدتها امشب یکم تلویزیون دیدم.
این آقایون رفتن توی روستاهای دشت ذهاب که به مردم زلزله زده کمک کنن. بعد از اینکه از راهپیمایی اربعین برگشتن اومدن اینجا که" الان عاشورای ایرانه" .
هرکدومشون با تخصصی که دارن به مردم زلزله زده کمک میکنن. آقای سمت راستی اون بادکنک هایی که دست مجری هست رو ساخته. نفر بعدی آرایشگره و برای مردم زلزله زده خدمات پیرایشی فراهم میکنه. یکیشون شاعره و #اینجورخلاصه .
#زلزله#کرمانشاه#کمک_به_زلزله_زدگان_کرمانشاه

ا
هوا سرد بود و ماشین سعادت آباد اصن نمیومد. توی صف طولانی تاکسی یهو یکی میگفت کی میاد تپسی بگیریم باهم؟ و چهارنفر باهم از صف میرفتن بیرون و منتظر تاکسیشون میشدن😁
من نگاه میکردم و حدس میزدم نفر بعدی که صبرش تموم میشه کیه😁
به هلال ماهم نگاه میکردم تا ببینم کی از آسمون جدا میشه و میفته. من همیشه منتظرم ماه از جاش کنده بشه. راستش تو 20سال اخیر که من حواسم بهش بوده این اتفاق نیفتاده.

ا
"وجود" لخت بود که شکل منو گرفت
و شکل تو.

Earnestly yours by Keaton Henson.

Most Popular Instagram Hashtags