[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

_sherieh_ _sherieh_

498 posts   9634 followers   7 followings

"شِــعــْـــريــه"  . 🔹خوش آمديد🔸 . 📝 من و پروانه را ديگر به شرح قصه حاجت نيست حديث هستى ما بشنو از ايجاز خاكستر 📝 . 🌷 محفلى كوچك براى اهل ادب 🌷

.
بالله که تویی که بی‌تویی تو
ای کبر تو غیر کبریا نی
.
گر ز آنکه تویی و گر نه‌ای تو
از تو گذری دو دیده را نی
.
#_شعريه
#حضرت_مولانا

يك بيت شعر از وحشى بافقى
براى پست امشب پيشنهاد كنيد
#_شعريه 🌷
پ.ن: کمال‌الدّین یا شمس‌الدّین محمّد وحشی بافقی یکی از شاعران نام‌دار سدهٔ دهم ایران است که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق از توابع یزد چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی شاه تهماسب صفوی و شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده هم‌زمان بود. وی تحصیلات مقدماتی خود را در زادگاهش سپری نمود. وحشی در جوانی به یزد رفت و از دانشمندان و سخنگویان آن شهر کسب فیض کرد و پس از چند سال به کاشان عزیمت نمود و شغل مکتب‌داری را برگزید. وی پس از روزگاری اقامت در کاشان و سفر به بندر هرمز و هندوستان، در اواسط عمر به یزد بازگشت و تا پایان عمر (سال ۹۹۱ هجری قمری) در این شهر زندگی کرد.

.
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانيم ای باد شرطه برخيز
باشد که بازبينيم ديدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نيکی به جای ياران فرصت شمار يارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درويش بی‌نوا را

آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نيک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغيير کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخباثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عيش کوش و مستی
کاين کيميای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غيرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آيينه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشيد اين خرقه می آلود
ای شيخ پاکدامن معذور دار ما را
#حضرت_حافظ
#_شعريه

.
شب دلواپسی ها هرقدر بی ماه تر بهتر

که شاعر در شب موهای تو گمراه تر بهتر

برای شانه های شهر متروکی شبیه من

تکانهای گسل یکدفعه و ناگاه تر بهتر

چه فرقی می کند من چند سر قلیان عوض کردم ؟

برای قهوه چی ها مرد خاطر خواه تر بهتر

ندانستی که روی بیت بیتش وزن کم کردم

نوشتی شعرهایت شادتر کم آه تر بهتر

نه اینکه قافیه کم بود نه ! در فصل تابستان

غزل هم مثل دامن هرقدر کوتاه تر بهتر
#حامد_عسگری
#_شعريه

.
مدتي هست که حيرانم و تدبيري نيست
عاشق بي سر و سامانم و تدبيري نيست
از غمت سر به گريبانم و تدبيري نيست
خون دل رفته به دامانم و تدبيري نيست
از جفاي تو بدينسانم و تدبيري نيست
چه توان کرد پشيمانم و تدبيري نيست
#وحشى_بافقى
#_شعريه 🌷

.
يك بيت شعر همراه با نام شاعر
براى اين عكس برامون كامنت بزاريد
#_شعريه 🌷

.
چشم باز کردم از تو بنویسم
لای در باز و باد می‌آمد
از مسیری که رفته بودی داشت
موجی از انجماد می‌آمد
مفت هم بوسه‌ام نمی‌ارزد ...
وای از این عشق‌های دو زاری
هی فرار از تو سوی خود رفتن
آخ از این مردهای اجباری
مثل ماهی معلق از قلاب
زیر بار الاغ‌ها مردن...
.
#_شعريه
#عليرضا_آذر

.
سَر گيسوى تو در مُشت گره خورده ى باد؛
خبر از خانه ى ويران شده در مه ميداد...
.
من همان نامه ى نفرين شده بودم كه مرا
بارها خط زد و تا كرد ولى نفرستاد!
.
داشتم خوابِ شفايى ابدى ميديدم،
كه تو از راه رسيدى ، مرضِ مادرزاد...
.
بغض من گريه شد و راه تماشا را بست،
از تو جز منظره اى تار ندارم در ياد...
.
#_شعريه
#احسان_افشارى

.
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
.
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
.
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
.
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
.
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
.
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
.
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
.
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
.
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد
از برق این زمرد هی دفع اژدها کن
.
بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن
.
#_شعريه
#مولانا
.
با تشكر از،

@zahraar79

.
باز آی دلبرا که دلم بیقرار توست
وین جان بر لب آمده در انتظار توست
‪ .‬
در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست
جز باده‌ای که در قدح غمگسار توست
‪ .‬
ساقی به دست باش که این مست می‌پرست
چون خفته پادشه‌ست و هنوزش خمار توست
‪ .‬
سیری مباد سوخته‌ی تشنه‌کام را
تا جرعه‌نوش چشمه‌ی شیرین‌گوار توست
‪ .‬
بیچاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
‪ .‬
ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دل امّیدوار توست
.
#_شعريه
#هوشنگ_ابتهاج

.
نام شاعر فراموش نشه 🌷
#_شعريه
پ.ن:
هيچ اگر سايه پذيرد منم آن سايه ى هيچ
كه مرا نام نه در دفتر اشيا شنوند
#خاقانى

.
ابر ِمستی تیره‌گون شد باز بی‌حد گریه کرد
با غمت گاهی نباید ساخت باید گریه کرد
امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را
از تو گفتم با دلم،کوتاه آمد، گریه کرد
#كاظم_بهمنى
#_شعريه 🌷

Most Popular Instagram Hashtags