[PR] Gain and Get More Likes and Followers on Instagram.

__parasta__ __parasta__

406 posts   19202 followers   650 followings

#پرستا  اهل بوشهرم، دانشجوي طِب، در تَبِ نويسندگي، لبريز از شعر، زنده به لبخند.. ☕️📚💊🏨💜

.
صبح داخلي است ساقيا قدحت پر چاي كن كه بريم كشيك امروز رو بتركونيم.
راستي ماه سوم در راه است. سختي هاش هم طي شد و افتاده رو دور تند و تازه داريم به قسمتاي خوبش ميرسيم 😎
يه خبر خوب. فردا اولين روز تعطيل رسمي هست كه ما كشيك نيستم 😅😅
#داخلي_پر_ماجرا
پ.ن١: فاطمه قهر نكن😂
پ.ن٢:پريسا استرس نداشته باش عجيجم 😅🙆🏻
پ.ن٣: باز هم ما چارتا كشيكيمو قيومت 😎😅🤗

.
خون از نفس هايم ميچكيد. نفس به نفس رگ هايم از اميد تهي تر ميشد..
در سكوتي مبهم و رعب اور آغوش امن تنهايي ام را جستم و آنقدر محكم آن را دريدم كه ذره اي بين سلول هاي تن تب دارم با او نميوزيد، و لب هاي يأس را به كام خسته ام گرفته و چنان ملتهب ميبوسيدم كه گويي با يأس زاده شده و ابتداي زيستن گم اش كرده باشم، دستش در برگ ريزان موهايم ميوزيد.. آرام و پيوسته چنان مينوازد كه پيكر گداخته ام نگريَد.. آنگونه ميبويدم كه بوي ناي وحشت مرگ را در تنم لايروبي كند.. دور گردنم شال گردني از روياهايم بافته ام، نفس به نفس، با گمشده ي نوميدم ميدمم،آنقدر كه آخرين بازدمم به ياد روياهاي فروخورده ي پير و زمستاني ام، شاخه هايش را در ريه هايم فرو كند و حباب به حباب دود شود.. دود شود روزهاي لبخند گرفته، شب هاي تا طلوع رقصيده مقابل جماعت منتظر.. دود شود عاشقانه هاي سرخ و سپيد گريان پشت شيشه ي مه گرفته.. سياهي چشمانم را گرفته، سياه تر از هميشه، آنقدر كه آسمان را آبي ميبينم و مقابلم درختاني با شاخ و برگشان در عشقبازي اند، واي در گوشم وزش پرنده مي آيد و سينه ام تا بخواهي نفس دارد... آنقدر كه سرم را رو به آسمان بگيرم و تا پاهايم جان دارد ميدوم.. ميدوم و كم نمي آورم.. ميدوم و چشمانم سياه تر نميشود.. ميدوم و ريه هايم دود نميشود.. صداي رود مي آيد.. در همين نزديكي صدايم ميكند.. نامم را شمرده شمرده و عميق در گوشم فرو ميكند.. حرف از انعكاس روحم دارد، بازگشت و بازگشت.. درد دارد جلو رفتن براي به دوش كشيدن انعكاس موهاي فروخورده ي بيماري ات.. روياهاي رنجور كم نفست ، تن گداخته و چشم هاي ابري بي بارانت.. برميگردم، همه جا پر از رودخانه ميشود.. آسمان ميخندد، درخت آواز ميخواند.. كوه سيگارش را روشن ميكند و هر طرف رودخانه ميشود.. چشم هايم.. لب هايم.. موهايم.. تنم و تنم و تنم... شال گردن را محكم تر ميبندم.. آغوش معشوقه ي تنهاييم را، لب هاي يأس دير يافته ام را، محكم تر و محكم تر دريدم... آنگونه كه خون از نفس هايم ميچكيد... شالم را محكم تر ميبندم.. سهمم را از نفس هايم، اشك هاو بوسه هايم گرفته ام.. شال گردن را محكم تر ميبندم و شاخه ي تكيده ي درخت آوازه خوان را هدف ميگيرم...
#پرستا

.
و آنقدر طلوع را ميپرستيدم،
كه هر صبح،
سلامش را جشن ميگرفتم..
و نفس نفس
غروبش را به باران مينشستم...
#پرستا

.
امشب مهمون يه زوج فرهنگي و شاعر بودم. آقاي بابك شاكر نويسنده و شاعر و مطبوعاتي به نام شهرمون و همسرشون كه مدتي هست از ايشون و تجربياتشون در نوشتن حرفه اي استفاده ميكنم.
علاقه به ادبيات و نوشتن از نوجواني در من شكوفه كرد و كم كم داره به يكي از اصلي ترين هدف هاي زندگيم تبديل ميشه.
#نويسندگي

.
طاقت بيار و لبخند بزن. به روزهايي كه دوسشون نداري و آدم هايي كه اذيتت ميكنن.. لبخند بزن و بگذر.. محكم قدم هاتو بردار، نشكن، خميازه نكش، عاشق خودت باش.. بذار بعدا راجع بهت بگن جسور بود...
#پرستا
#پست_كشيك

.
دو چيز هيچوقت تمام نميشود:
١.حماقت انسان ها
٢.كشيك داخلي
البته راجب مورد اول زياد مطمئن نيستم
#پرستا_جانشين_انيشتين
#كشيك_داخلي
#گرند_راند_چهارشنبه
#تو_اين_هوا_خاك_تو_سر_من_كه_داخلي_ام

.
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود..
يك نوشته با يك بغض به سنگيني تمامي سالهاي زيستن در كشوري كه هر روزش صداي آه ميدهد و تاريخش بوي حسرت و درد گرفته.. اي كاش روز هاي جمعه نماز مهرباني به پا شود و پس از آن، به جاي دعاي مرگ و نيستي براي جهانيان، دست محبت و انسانيت به دست دردمندان ميدادند..
اي كاش ده روز كاروان عشق به هم نوع به راه افتد و به جاي پياده تا ناكجا رفتن، سواره تا نيازمندان حركت ميكردند تا آن ها را به مرز بي نيازي سوق دهند...
تا كي زلزله تن ها را بلرزاند، آتش سوزي دل هارا بسوزاند، خشكسالي ريشه هايمان را بخشكاند تا ذهن بيماري، ايمانمان را بر قضاوت ببرد و با آن بي كفايتي اش را سرپوش نهد.
ايران من بعد از هر فاجعه و درد، تسليت نميخواهد... همدستي و كمك ميخواهد... بجاي لايك كردن.. ذره اي تفكر.. ذره اي حركت..
#پرستا_حيدري

.
وقتي روزهاي سخت و پر تنش رو پشت سر ميذاري تنها دلخوشي و منبع آرامشت مرورِ خاطرات خوبِ گذشته ست..
بيخيالِ آدمايي كه اومدنو به كامت تلخش كردن.. بيخيالِ اتفاقاتي كه نبايد مي افتادو افتاد.. بيخيال گردش عقربه هاي روزگار خلاف ميلِ تو... همون لحظه رو بچسب كه براي ساعتي يا دقيقه اي حالِ دلت خوب بوده..
واقعا اگه اين لحظات نبودن، ما تو دلتنگي ها و خستگي هاي بعد از كشيكمون به چي پناه ميبرديم؟!
#پست_كشيك
#خسته
#چرا_داخلي_تموم_نميشه

.
و قسم به روزي كه امتحان آسكي داخلي آفريده شد و باز هم موفق نشد ما رو از زندگي بندازه 🍫🍦🍕
قسم به روزي كه اورژانس رو خراب كردن و بيمارا رفتن اون يكي بيمارستان و ما اولين شنبه ي بي استرس مورنينگ پرزنت مريض رو تجربه كرديم 😎💪🏻
قسم به روزي كه ما چهارتا باهم كشيك بديم و اصن قيومت... 😈😈
#شنبه_ي_آبي_داشته_باشيد

.
خوابم نميبرد.. سرم درد ميكرد.. از اون شبا بود كه راحت صبح نميشدن.. رفتم مامانمو بغل كنم.. خيلي وقت بود بغلش نكرده بودم.. يادم اومد رفته ماموريت... نشستم رو تختم.. يه دل سير گريه كردم.. من بودم كه تو مدرسه به شاد بودن و انرژي مثبت معروف بودم.. من بودم كه اول دبيرستان كتاباي انتوني رابينز و برايان تريسي از دستم نمي افتاد.. من بودم كه وقتي دوستم از ناراحتي هاش گفت كتاب راز شاد زيستن از اندرو متيوس رو بهش هديه دادم.. من بودم كه شيش سال تمام هر دو هفته اولين نفري بودم كه مجله موفقيت رو از دكه سر خيابونمون ميخريدم..
چرا لبخندام عمقش از عضلات گونه م پايين تر نميره؟؟ چرا صداي خندم از حنجرم نمياد؟؟
كي و چي اين احساس گناه و تنهايي مسخره رو لونه كرده تو قلبم؟
به اينا فكر ميكردم كه خوابم برد.. خواب عميق.. صبحش ديگه آدم سابق نبودم.. سرم درد نميكرد.. هوا بهتر شده بود.. از آفتاب بدم نميومد.. سر كلاس خوابم نميگرفت... از استاد بد اخلاقمون نميترسيدم... موقع درس جواب دادن تپش قلب نميگرفتم.. هر ده دقيقه خميازه نميكشيدم...
هدفم يادم اومد.. هدفم خوشبخت بودن بود.. هدفم هديه لبخند به ديگران بود.. خوشبختي رو به موقعيت ها و آدم ها ديگه گره نزدم و خيلي ساده شاد بودم..
بهتر بگم...#پرستا شده بودم...
#پرستا
جمعه تون از ظهر به بعد به خير

.
وقتي روز تعطيل با بي حوصلگي پدر و مادر بدحالتون رو مياريد بيمارستان، يه نگاه به تابلو سر در بيمارستان هم كنين يه وقت آموزشي نباشه!
اومدم اورژانس از يه بيمار هشتاد ساله شرح حال بگيرم. پسرش با قلدري سرم داد زد: خانم برو بيرون! فقط متخصص حق داره بياد بالا سر پدرم. دانشجو حق نداره بياد!
پدر و مادر پير و مهربونش با چهره شرمنده ازم معذرت خواستن و من رفتم.
وقتي بيمارستان آموزشيه، همونطور كه انتظار داريد به بيمارتون رسيدگي و درمان بشه، شما هم موظفيد با دانشجوها همكاري كنيد. اين اولين برخوردم با آدم هاي بي ادب و بي منطق نيست كه دارم ميگم.
كشيك روز اربعين و قبل از ميانترم ما هم با وجود چنين آدم هايي نوراني شد ولي ما همچنان چايي بدست بعد از هر ويزيت در حياط بيمارستان هوا ميخوريم و به همديگه اميد ميديم و به بيمارامون لبخند ميزنيم. لعنتي ها هيچ جوره نميتونين حالمونو بگيرين!!!!.
#كشيك_با_اعمال_شاقه

.
دنيا هميشه من رو درگير تضاد جالبي ميكنه.
گاهي ميگم روح وجود نداره، كارما بي معنيه، همه ي حس ها نتيجه ي واكنش مولكول هاي مغزمونن، معنويات خرافاته..
ولي يهو برعكسش ثابت ميشه.
خدا مياد جلو چشمت، قلبت از يه حس هيجان انگيز وايميسته، آدمي كه ديگرانو زجر داده نتيجه ي عملشو جلو چشمت ميبينه وَ وَ وَ...
البته اين ها يك در ميليارد شايد اتفاق بيفته...
#عجب #عجب #عجب
عصر گردي ...

Most Popular Instagram Hashtags