_______kawe _______kawe

65 posts   217 followers   107 followings

ڪإۅﮫ ز؎إنــــــــــﮰ  با شیخ از شراب حکایت مکن که شیخ تا خون خــــلق هست ننوشد شراب را #شهریار

مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک کوزه گر شوهر داد. چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد، دخترک گفت که زمین را شخم زده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد به خانه کوزه گر رفت ، دخترک گفت: کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم... حکایت امروز !!!

پادشاهی قصد نوشیدن آب از جويباری داشت، شاهينش به جام زد و آب بر روی زمين ريخت. پادشاه عصبانی شد و  با شمشير به شاهين زد. پس از مرگِ شاهين، پادشاه در مسير آب، ماری بسيار سمی دید که مُرده و آب را مسموم کرده. از كشتن شاهين بسيار متاثر گشت. مجسمه ای طلایی از شاهين ساخت. بر یکی از بالهايش نوشتند: یک دوست هميشه دوست شماست حتی اگر كارهايش شما را برنجاند.روی بال ديگرش نوشتند: هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است.

هزاران سالﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ فهمید
ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﺪ...!!!!
ﭼﻨﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﺪ، ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺫﻫﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﺪ ....!!!
ﺁﻥ ﭼﻪ " ﺑﺮ ﺗﻮ " ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ، ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖﮐﻪ " ﺩﺭ ﺗﻮ " ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ " ﺳﻠﻮﻝ ﺍﻧﻔﺮﺍﺩﯼ " ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺖ
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ که ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ، " ﺗﺤﻤﻞ ﺧﻮﯾﺸﺘﻦ " ﺍﺳﺖ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ , ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ
ﺑﺮﺍﯼ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻭﺡ ﺍﻧﺴﺎﻥ , ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ

سال ها ماشینِ پیکان داشتیم

جمعه ها در خانه مهمان داشتیم

قرمه سبزی بود ماهانه ولی

املت و کوکو فراوان داشتیم

تورِ چین و نروژ و شیلی نبود

ما سفر در سطح استان داشتیم

ثلث اول ؛؛؛؛. ثلث دوم ؛؛؛؛ ثلث سه ..... امتحانات فراوان داشتیم

داخلِ حمام ما یک تشت بود

در خیالِ خود ولی ... وان داشتیم!

پای ما در جمع ؛ شلوارک نبود

ما درونِ خانه ... تنبان داشتیم!

آن زمان ها فقر هم بودش ... ولی

عمدتا در دل خوشیها داشتیم

حرفی از برچسبِ « اسلامی » نبود

منتها کلّی مسلمان داشتیم

ایالات متحده هاوای

📣توجه فوری ‼ در پی صعود دلار به مرز 9000 تومان:
افغانستان اعلام کرد آماده ی همکاری با برادران ایرانی جهت کارگری در همه ی ارگانها حاضر است
وزیر امور خارجه ی افغانستان گفت :
بیایید بیل و کلنگ بزنید دگر ما به ایران نمِی آییم نوبتی که باشد نوبتَ شما مِی باشد در مَیدان هایَ مزار شریف نیشسته کنید تا شَما را به ایستیخدام گیریم، گونی هم موجود مِی باشد برای نان خوشکه و معدنی کاهنَه😭

چقدر این شعر عالیه👌
با عرض تاسّف اين شعر فردوسی از بيشتر شاهنامه ها حذف شده!!

مسئولین کاری با روزگارمون کردن که
با قیمت دلار
نمیشه ازدواج کرد

با قیمت سکه
نمیشه جدا شد...

احمدی‌نژاد و روحانی در طول پرواز به طور اتفاقی کنار یکدیگر نشسته بودند، ولی حرف نمی‌زدند. پس از چند دقیقه روحانی سکوت را شکست و گفت: «نظر شما چیه که یه تراول 50 هزار تومانی از پنجره هواپیما به بیرون پرتاب کنیم تا یک نفر روی زمین آن را پیدا کند و خوشحال شود؟!» احمدی‌نژاد لبخندی زد و گفت: «نظر شما چیه که 50 تا اسکناس هزار تومانی پایین بیندازیم تا 50 نفر پیدایش کنند و خوشحال شوند؟» در همین هنگام خلبان در بلندگوی هواپیما گفت: «اگه به این بحث مسخره ادامه بدهید، هر دو نفر شما را پایین می‌اندازم تا 80 میلیون نفر خوشحال شوند.»!!😂😂

صرافی در افغانستان 😐
والا بادمجونم اینجوری پهن نمیکنن کف خیابون 😂

بلاکم،کامنت،انگلیسی،لطفا

بخونید خیلی قشنگه

روزی اسب پیرمردی فرار کرد، مردم گفتند:چقدر بدشانسی!پیر مرد گفت:ازکجا معلوم.فردا اسب پیر مرد با چند اسب وحشی برگشت.مردم گفتند:چقدر خوش شانسی!پیرمرد گفت:از کجا معلوم.پسر پیرمرد از روی یکی از اسبها افتاد و پایش شکست.مردم گفتند: چقدر بدشانسی!پیرمرد گفت از کجا معلوم!فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.مردم گفتند:چقدر خوش شانسی!پیرمرد گفت:از کجا معلوم!...زندگی پر از خوش شانسی ها و بدشانسی های ظاهری است، شاید بدترین بدشانسی های امروزتان مقدمه خوش شانسی های فردایتان باشد.از کجا معلوم!!

Most Popular Instagram Hashtags